پزشک برنده نوبل از دست سازبودن کرونا گفته:

پروفسور تاسوکو هونجو ، استاد پزشکی برنده جایزه نوبل ژاپن ، امروز با بیان اینکه کرونا  ویروس طبیعی نیست ، تردید هایی ایجاد کرد.او می گوید ویروس 
 "اطبیعی باشد ، اینگونه جهان را تحت تأثیر قرار نمی دهد. از آنجا که ، طبق طبیعت ، درجه حرارت در کشورهای مختلف متفاوت است.  در عوض ، در کشوری مانند سوئیس گسترش می یابد ، به همین ترتیب در مناطق بیابانی نیز گسترش می یابد.در حالی که اگر طبیعی بود ، در مکان های سرد پخش می شد ، اما در مکان های گرم می میرد.

 من در طی 40 سال تحقیق در مورد حیوانات و ویروس ها انجام داده ام.  این موضوع طبیعی نیست و ویروس کاملاً مصنوعی و غیر طبیعی  است.  من 4 سال در آزمایشگاه ووهان در چین کار کردم.  من با کلیه کارکنان آن آزمایشگاه کاملاً آشنا هستم.  بعد از شیوع Coronavirus ، سعی کرده ام زنگ بزنم .  اما تمام تلفنهای  بی پاسخ بوده آنها از 3 ماه گذشته خاموش بوده .  اکنون متوجه شده ام که تمام این تکنسین های آزمایشگاه یا کشته شده اند و یا از دست رس دور  نگه داشته شده اند.
 بر اساس تمام دانش و تحقیقات من تا به امروز ، می توانم با اطمینان 100٪ این حرف را بزنم - این که کرونا ویروس طبیعی نیست.  از خفاش ها شیوع پیدا نکرده ‌و چین آن را تولید کرده است اگر آنچه امروز می گویم اکنون یا حتی پس از مرگ من نادرست ثابت شده است ، دولت می تواند جایزه نوبل من را پس بگیرد.  چین دروغ می گوید و این حقیقت روزی برای جهانیان آشکار خواهد شد. "

https://newsmeter.in/fact-check-did-japans-nobel-laureate-professor-say-covid-19-is-man-made-virus/

کرایون درباره کرونا :

 


 

سلام عزیزانم، کرایون هستم از خدمات مغناطیسی.

به شما گفته بودم که 2012 یک چرخه بود، پایان یک چرخه و شروع چرخه دیگر.  و برای همین من اینجا هستم، که شما را از میان این تغییرات هدایت کنم. به شما گفتیم که چیزها مانند گذشته نمی‌مانند.

چیزی که اکنون در این سیاره اتفاق می‌افتد، یک آشکارسازی است، آشکارسازی چیزهایی که همیشه آنجا بودند؛ ولی حالا شما آن‌ها را برای اولین بار می‌بینید، در تمام زشتی و تاریکی خودشان. چیزهایی با آگاهی پایین که همیشه آنجا بودند، اما الان باید برداشته شوند.

آنچه امروز در این سیاره  اتفاق می‌افتد، کاملاً و به‌تمامی اعمال خود انسان است. انسان‌ها آنچه که الان اتفاق می‌افتد را خلق کردند. چیزی نیست که گایا مسئول آن باشد. آنچه که می‌بینید یک آشکارسازی است.

گفتیم که از ۲۰۱۲ خیلی چیزهای ناکارآمد در دولت‌ها و در جهان آشکار می‌شوند. گفتیم که چرنوبیل بود که یکی از آن‌ها را آشکار کرد؛ و اکنون در این سیاره اتفاقی مشابه در شرف افتادن است. انفجار آن نیروگاه هسته‌ای یک شوک بود، و بعدا متوجه شدند که اشتباه در طراحی آن بوده؛ و چنین اشتباهی در دیگر نیروگاه‌های آن سرزمین نیز تکرار شده بود.

همان ابتدا بر روی نیروگاه چرنوبیل پوشش نگذاشتند؛ چرا که دولت آن‌ها یک دولت ناکارآمد و ستمگر بود که کارها را به روش ناکارآمدی انجام می‌داد؛ همیشه همه چیز را انکار می‌کرد و مملو از ترس بود. و بعد حتی آن‌هایی که آنجا بودند همه چیز را انکار کردند؛ انکار و انکار.

رهبریا رئیس جمهور یا هر چیزی که شما می‌نامید در کشوری که در آن زمان بود، شوروی، یعنی گورباچف، گفت که چرنوبیل کاتالیزور سقوط اتحاد جماهیر شوروی بوده. چون وقتی مردم آن فریب، آن دروغ‌ها، و آن ترس را دیدند؛ دیگر نتوانست به‌صورت جمعی خود را نگه دارد، چون میلیون‌ها نفر آن را دیده بودند.

حالا می‌خواهم چیزی را درباره این ویروسی بگویم که در حال حاضر مشکلات و ترس و نگرانی زیادی را ایجاد می‌کند. در حیوانات و طبیعت و شما ویروس‌هایی وجود دارند؛ اما ویروس فقط در نتیجه کارهای خود انسان است که می‌تواند از حیوان به انسان منتقل شود، و این انتقال هرگز به طور طبیعی اتفاق نمی‌افتد. این ویروس (کرونا) هم طبیعی اتفاق نیفتاده.

شما در گذشته مرگ سیاه، طاعون را داشتید، که با موش‌هایی می‌آمد که با انسان‌ها زندگی می‌کردند. در آن شرایط غیربهداشتی که انسان‌ها با همدیگر و در تراکم زندگی می‌کردند.

امروز طاعون نیست، بلکه آنفولانزا است، اما مانند طاعون از اعمال انسان ایجاد شده است. آنچه در ادامه به شما می‌گویم مناقشه‌انگیز است، من بارها گفته‌ام که ویروس چیزی سیاسی نیست، بلکه طبیعی عمل می‌کند. ولی آنچه شما باید ببینید این است که آن ویروس از کجا آمده و به کجا می‌رود. این ویروس از یک خفاش آمده؛ که در یک آزمایشگاه بسیار پیشرفته و محافظت شده در چین بر روی آن کار می‌کردند؛ ووهان. این ویروس یکی از انشقاق‌های سارس است و آن‌ها بر روی آن کار می‌کردند. ویروس از آن جا آمده. اما آنچه بعد از آن اتفاق افتاد بسیار مشابه با چرنوبیل است.

آن‌هایی که در آن منطقه زندگی می‌کنند، تمدنی هستند که ۵ یا ۶ نفر در یک اتاق زندگی می‌کنند و نمی‌توانند مانند آنچه شما می‌کنید، به مسائل سلامتی خودشان رسیدگی کنند. و البته که آن‌ها سریع مبتلا شدند و شروع به پنهان کردن آن کردند؛ چرا که مانند شما ابزار درمان آن را نداشتند. و دولت آن‌ها به آن‌ها گفت که شما در حال مرگ نیستید، به این بدن‌هایی که در خیابان می‌بینید (افتاده‌اند) توجه نکنید.

اما مدت زیادی طول نکشید که آن منطقه همان‌قدر انسان‌های زیادی را از دست داد که ایالات‌متحده در ۱۱ سپتامبر 2001 از دست داده بود. و دولت آن‌ها آن را انکار کرد و از پذیرفتن آن می‌ترسید؛ و گفتند که این ویروس از آنجا نیامده و مردم نیز همین‌طور می‌مردند. تا به جایی رسیدند که دیگر نمی‌توانستند آنچه اتفاق می‌افتد را پنهان کنند. حتی امروز هم دولت‌ها به شما می‌گوید که آن از یک آزمایشگاه نیامده.

آن، تصادفی از یک آزمایشگاه نشت کرد؛ و با همان دلایلی که آن دولتی که چرنوبیل را داشت، دچار نقص بود. و این بالاخره آشکار خواهد شد و تاریخ آن را نشان خواهد داد. بی‌دقتی، فریب و ترس.

عزیزانم، این ویروس کنترل خواهد شد. آن، حل خواهد شد. اما انسانیت این ماجرا را به یاد خواهد آورد و خواهد آموخت.

اوه، اما چیزی بیشتر از این است. عزیزانم این ویروس را دنبال کنید که به کجا رفته. اینجا یک رازی است که نمی‌خواهم آن را آشکار کنم. اما این راز به‌توسط افشاکنندگان در سال‌های پیش رو یا حتی زودتر افشا خواهد شد. و وقتی این اتفاق افتاد عزیزانم؛ شاید دو دولت باشند که سقوط خواهند کرد، یا اینکه تغییرات بسیار زیادی داشته باشند. چراکه مردم آن‌ها بالاخره آن سرکوبی و ترس و عدم آزادی را خواهند دید و شروع به تغییر چیزهایی در این سیاره می‌کنند که شما فکر می‌کردید هرگز تغییر نخواهند کرد، و همه ناشی از این ویروس.

راز بزرگی اینجاست. چیزی که می‌توانم به شما بگویم این است که یک ویروس سیاسی نیست، یک ویروس دروغ نمی‌گوید. اگر شما جدول پیشرفت آن واگیری را از همان ابتدای آن دنبال کنید، می‌بینید که علاوه بر چین، یک کشور دیگر که بسیار بسیار دورتر است، بلافاصله صدها نفر از افراد آن کشور مبتلا شدند، حتی در سطح بالای حکمرانان آن کشور.  بروید آن کشور را پیدا کنید.  آیا اینجا یک اتصالی وجود دارد؟  آیا اگر نقطه‌ها را به هم وصل کنید چیزی متوجه می‌شوید؟   اینجا چیزی بزرگ‌تر از آن چیزی که حتی بتوانید فکر کنید وجود دارد، که پنهان شده، و وقتی آشکار شود و رازها دانسته شد، این دولت‌هایی که مسئول آن هستند، دوام نخواهند آورد.

این، تازه نوک آن کوه یخی است که بیرون از آب دیده می‌شود، کوه تغییر، برای تغییر در سطح سیاره، و هیچ ربطی به سلامتی ندارد. شما از این عبور می‌کنید عزیزانم. این ماجرا ضبط شده و شما این را به یاد می‌آورید و دیگر هرگز اجازه تکرار آن را نخواهید داد. وقتی دانستید که واقعاً چگونه اتفاق افتاد؛ آن موقع است که چیزها تغییر خواهند کرد.

اینجا را متفاوت با چیزی که آمدی ترک کن، و شروع به این درک این کن که این سیاره شروع کرده که به نفع شما کار کند. دو گام به جلو و یک گام به عقب؛ و شما همین حالا در آن یک گام به عقب هستید. و بهتر خواهد شد.

و این‌چنین است.

 

 

نظریات کوانتوم  ، موید وحدت وجود ادعایی عرفا..........

[ در بررسی جهان در مقیاس بزرگ با کهکشان ها یا ستاره هایی رو به رو می شویم که مشخصات متفاوتی دارند مثلا جرم، حجم، دما، چگالی و سایر مشخصات آن ها متفاوت است. اما در بررسی جهان در مقیاس کوچک با الکترون هایی رو به رو می شویم که تمامی آن ها دارای جرم و بار الکتریکی یکسان هستند. در مورد فوتون ها، پروتون ها و نوترون ها هم، همین یکسان بودن مشخصات برقرار است. در حقیقت راه تمییزی برای تشخیص دادن یک الکترون از الکترون دیگر وجود ندارد زیرا تمام مشخصات آن ها یکی است. ریچارد فاینمن در سخنرانی مراسم جایزه نوبل سال 1965 می گوید: " در بهار سال 1940 یک روز در دانشگاه پرینستون تماس تلفنی ای از پروفسور جان ویلر دریافت کردم که در آن به من گفت: فاینمن، من میدونم چرا همه الکترون ها جرم و بار الکتریکی یکسانی دارند. من گفتم چرا؟ و ویلر گفت: بخاطر اینکه در حقیقت همه اون ها فقط یک الکترون هستند، نه چند الکترون. یعنی یک الکترون که همزمان در همه جا وجود دارد." تئوری جهانی از تنها یک الکترون جان ویلر. @cosmos_physics

خوی گله ای

درود و سلام با عرض ادب و احترام و تبریک و تهنیت و تسلیت و تعزیت و کلّی کلمات متضاد و هم قافیه ی دیگر خدمت مردم شریف و شهید پرور و آشوبگر و اغتشاشگر ایران اسلامی و اهورایی بدین وسیله مراتب تشکر خود را از شما که از آرامگاه کوروش به کربلا رفته و سپس در اعتراضات آبان ماه شرکت کرده و سیاه پوش کشته شدگان اعتراضات آبان ماه شدید و بلا فاصله شب یلدا را با بابا نوئل جشن گرفتید و میلاد مسیح را تبریک گفتید و برای شهادت سردار تسلیت گفته و عکس پروفایل خود را عوض کردید و هم اکنون منتظر هالووین و ولنتاین هستید اعلام میکنم . خسته نباشی دلاور ، خدا قوت پهلوان!

بنزین

در بر نامه تلویزیونی رضا رشید پور  ، شخص مبتکری بنام  دکتر جاسمی زرگانی - دکترای انرژی - از دسترسی به امکاناتی  برای اتومبیلها خبرداد که درصورت استفاده از  آن ،  بجای سوخت بنزینی ،  از آب استفاده گردد ، و لی مسیولین امر مخالفت کرده اند؟ تنها دراین برنامه بود که مجری بعد شنیدن مدعا ،  بیهوش گردید  ! . آقای  رایفی پور مشهور  ، اکنون خبر میدهد که  اختراع شخص مزبور درآلمان مورد استقبال واقع گردیده است   ،  و اینکه  خانم معصومه  ابتکار در سمت معاونت ریاست جمهوری ، و ریاست سازمان حفاظت ازمحیط زیست وقت  ، به علت اینکه همسر نازنینشان  ،  درکار  واردات سوخت هستند  ،  و به ثروت  باد آورده شان لطمه میخورد ، با طرح مزبور مخالفت میکند . یعنی سالانه تریلیونها تومان سرمایه ملت ایران صرف خرید بنزین گردد ، و هوا آلوده شود تا خواسته معاونت ریاست جمهوری بزیان مرم  اجرا گردد؟  در مغرب زمین علم گرا ! هم ، نیکولا تسلا  ، راه دسترسی به انرژی رایگان و نامحدود را پیشنهاد مینماید  ، که با سرکوب و مخالفت رویاروی میشود - کانال تلگرامی افق جاویدان مستندی از کارشناسان غربی پیرامون این امر نشر داده است - .  برنارد پرونا عارف و نویسنده پرنفوذ  آمریکایی  ،  درکتاب زیستن  درون قلب ،  ازابتکاراتی مشابه جهت پاکسازی هوا  ، درشهر شدیدا آلوده  کشور متبوعش  نام میبرد که بزعم او  ،  سازماندهی شده !  توسط شهردار شهر مربوطه پس زده میشود . چنین شیوه مدیریتی  ، فراگیر است  و خاص این مرز و بوم نمیباشد ؟

خدا کیست؟

بحثی درباره خدا :

براین اعتقاد هستم که برای رسیدن به قوای متعالی خویش (1) عموما ما انسانهای پروگرام و شرطی شده درفرهنگ کنونی، لازم است از نماد خدا بهره ببریم !! .

یعنی اینکه اگر بامعضل و مشکلی مواجه گردیدیم یا برای کسب آرامش کافی درزندگی روزمره! (به همان نحو که یک خداباور،توسل و دعا و توکل میکند، ماهم همان کار را بکنیم تا قوای عمیق خویش را به خدمت بگیریم (2) وگرنه باامر صریح و مستقیم! به نیروهای درون نمیتوان ازاین تواناییهای ذاتی خویش مدد جست! .

نباید تکبر ورزید که چون نوع توصیفی که درباره خدا ازدوران کودکی برای ما صورت گرفته، توصیفی انسانگونه بوده و ما خدایی با صفات غضب و مهر انسانی را، خدا دانسته ایم که بیشتر صبغه و رنگ انسانی داشته تا فراانسانی و ماورائی، باکل این نماد قهرکنیم! .

راه دسترسی ما به توانهای ناهشیار درون عموما همین توکل و ادعیه وتوسلهاست .

شاید جادوگران و عرفای بزرگ و انبیاء و مقدسین، به مدد مراقبه‌های نیرومند و اصولی بتوانند آسان به نیروهای ژرف انسانی خویش برسند؛ لیکن ما انسانهای معمولی گرفتار در پنجه مالکیت خصوصی که رقابت مالی و دیگر اشکال رقابتی بین فردی، همه الوهیت و ایده آلهای نهایی مان را تعیین میکند، راه ساده‌ای برای نیل به  الوهیت حقیقی درون، غیر از سلوکهای متعارف دینی و مذهبی نداریم ( یااینکه میتوانیم فارغ از خودباختگی دربرابر موج خدا گریزی پاره اندیشه های شایع ، این متد واسلوب قدیمی را همچنان شاهراهی ببینیم وبه کمک بگیریم)، تاازین مسیر به کسب انرژی و آگاهیهای الهی درون خویش دست یابیم و مانند خدای متعال کن فیکون کنیم! .

تویی تو نسخه نقش الهی/بجو ازخویش هر چیزی که خواهی/گلشن راز

چنانچه ازسن پل میشنویم که: بگذارید همان ذهن مسیح که به شکل خدا بود درشما هم باشد! تساوی باخدا را کفرندانید .

یاچنانچه شمس تبریزی باتاسی به آیه قرآنی که ختم نبوت را اعلام میفرماید، میگوید که اگردرب نبوت برانسان بسته شده باشد دروازه الوهیت و خدایی که بسته نشده است! .

توضیح آنکه عموما با تصور خدا مانند انسانی دربند ضعفها و نارساییهای عاطفی و ذهنی وگرفتار فشارهای اجتماعی که بازتاب وضعیت کنونی خود ماباشد! جهت نیل به خواسته‌ های به زعم خود مشروع! دست به مناجات زده و از آنجا که انرژی و آگاهیهای شهودی و بصیرتی بسیار کم مایه‌ای داریم، بدانها دست نمییابیم! و لذا زبان به شکایت گشوده که ازخدا گله داریم!! .

درحالیکه این امرناشی از انسانی تجسم کردن آن شعور لایزال هستی ست، و به تعبیر نوابغی چون ویلهلم رایش و عرفایی مانند راجنیش اشو: خدا را باید به تقریب چون انرژی به نظر درآورد، همچنانکه درقرآن نیز به نور تشبیه گردیده است .

برای درک حقیقت الهی، ضروریست که سنن الهی را که براساس قرآن غیر قابل تغییر و مصالحه میباشد، بشناسیم وبر اساس آن با پروردگار مواجه گردیم! .

اهم این سنن چنانچه قبلا اشاره رفت و درفیزیک کوانتوم برآن تصریح گردیده و توضیحات تجربی برآن مترتب است، جهان و البته خدارا همچون انرژی به نگر درآوردن است .

آنان که دیگران را نادیده میگیرند، چون از وحدت بین خود و همنوعانشان غافل بوده‌اند از قوای ژرف و گسترده انسانی خویش، که جامعه انسانیست و نمادی ازخدا وجامعیت انسان، دورشده‌اند و لذا ازخدا فاصله گرفته اند!! و دیگرانی که باعشق به همنوع متصل میگردند همانها با الوهیت انسانی خود درتماس بوده و مومنین حقیقی هستند!!!.

براساس ابوسعیدابولخیر ، در انتخاب میان نیروهای انسانی اعم از مادی یا ماوراء طبیعی، البته باید صاحبدل شد و این عشق، طریقی ست برای نیل به الوهیت و خدا.

ای بسا مسلمان و مسیحی ویهوی و هندو که ازهزاران سگ هار! و حیوان بیمار ، مضرتر هستند و درزمره مدعیان دین و مذ هب هم میباشند ، وای بسا انسان نامعتقد به خدا، که همه عمرش صرف مردم داری و انسان نوازیست!!!. .

چرا؟

فوئرباخ که تحلیلهای وی ازدین و معناگرایی، سخت کارل مارکس (3) را تحت تاثیر قرارداده بود! تنها به این بسنده نمیکند که چون درتوصیف این چند هزار سال نظام پدرسالاری ازخدا، صفات انسانی به او فرافکنی شده است، لذا، خدا فقط همین انعکاس وضعیت بشری با توجه به ساختاراقتصادی- سیاسی   جوامع تاریخی اخیر است!!، بلکه مانند عرفای وحدت وجودی چون عطار نیشابوری، خدا راشکوفایی ذات و درون بشر میداند که تفسیری برآیه و نفخت فیه من روحی است! و یاچنانچه محی الدین عربی، انسان را جانشین خدا درتمامی کائنات معرفی مینماید، صراحتابه خویشتن واقعی و بی‌نهایت او که از انظار پنهان است، اشاره میکند و نه انسان صرفاجسمانی محصور در ابعاد طول و عرض و ارتفاع و جهات حجمی او ! .

انسان هزاره‌های اخیر نه تنها درتعریف خدا بارویکرد ایجابی ووصفی دچارمشکل بوده که درتوصیف انسان نیز همین معضل را داشته است و لذابه همین جلوه ضعیف و ناقص ومستاصل وی بسنده مینماید، غافل ازینکه واقعیت انسان وبلکه اشیاء و معارف، برانسان مکشوف شده نیست و اینجاست که فلسفه پدیدارشناسی و معرفت عرفانی و دانش روانکاوی و حتی هرمنوتیک در معنایابی درست ما ازمتن، برهمین نارسایی ما دردستیازی به واقعیت وحقیقت اشاره دارند .

چنین نگاهی به انسان ازطرف فوئرباخ و البته کارل یاسپرس و ارنست بلوخ، با تحلیلهای کلامی اوسپنسکی که انسان (وواقعیات مادی دیگر رانیز! ) را موجودی چهاربعدی نشان میدهد که دارای امکانات وجودی بی‌نهایتی نسبت به انسان کنونی ست، برخلاف حالت فعلی وی که اینچنین ضعیف به نظردرمیآید، منطبق میباشد .

البته فوئرباخ نیز مانند جان دیویی ازمنظری دیگر، خدا را همان ویژگیهایی میداند که فاصله سخن و عمل درطی آن محقق گردد!!! .

پس صرف ادعای تدین و اعتقاد بخدا یا بی‌خدایی، که ازآغاز وعده انسانیت و نیک نفسی ومژده سعادت میدهد اهمیتی ندارد .

اما پاره‌ای انتقاداتی که درسده‌های اخیرشاید به خدای مورد اشاره ادیان ابراهیمی شده اینست که این خدای مورد وصف تورات و انجیل و قرآن ؛ صفات بشری دارد که به آسانی میتوان سوابقش را دربرون فکنی وتعکیس ساختارسیاسی-اجتماعی جوامع بشری گر فت، که ازشروع سلطه فرهنگ پدرسالاری و اجتماعات برپایه پادشاه یا رییس قبیله مقتدر، چنین رویکردی درانسانها به چشم درآمده است .

یعنی این نوع تعریف ازخدا برگرفته ازدید بشربه قدرت پادشاهان سلطه جو و تبعات آن بوده است...

دراین راستا ابن عربی صوفی اسپانیایی مسلمان درفصوص الحکم میگوید که درقبل ازحضرت ابراهیم ویعنی زمانه نوح نبی ؛ پیامبران ، خدا را (چنانچه اریش فروم با تاثرازموسی ابن میمون که فیلسوف اندلسی دیگر معاصر ابن عربی بوده که البته همنظری او با نوافلاطونیان را نیز دراین رابطه بازگومیکند، میگوید: به شناخت خدا برپایه صفات سلبی تاکید داشته است . که زمینه های این نوع ازشناخت را میتوان درقبل ازنوافلاطونیان ودراوپانیشاد ها جستجو نمود ، اریش فروم در هنرعشق ورزیدن خدا را صرفا بازتاب صفات متعالی بشر که به خدانسبت داده تحلیل کرده ـ مانند تحلیلهای مقدماتی فوئرباخ! ـ ولی درکتاب همانند خدایان خواهیدشد میگوید: میتوانیم بگوییم خدا چه چیزی نیست ولی نمیتوان گفت خداچی  هست؟ که باید گفت باتحلیلهای پایانی فوئرباخ ازخدا همسویی دارد ، چنین استدلالی به رغم اهمیت نمیتواند همچون تحلیل محی الدین عربی پاسخی در خور به پاره ای رویکردهای امثال فوئر باخ  واریش فروم و راجنیش اشو واکبر گنجی باشد که تشابهات بین رئیس قبیله و شاهان با توصیف متعارف از  خدا را نشانی از فقدان واقعیت چنین الوهیتی میبینند درحالیکه ابن عربی بسیار تیزبینانه ، قرنها پیشاپیش این اندیشمندان ، سست بنیاد بودن استدلال فوق را بحث مینماید! ) ، باصفات تنزیهی  معرفی میکردند یعنی اینکه دردوران زندگی بشری قبل ازنوح نبی، وقتی ازخداسخن میرفت، میگفتند خدا را به هیچ چیز و شخصی نمیتوان تشبیه نمود تا بدان تعریف بتوان او راشناخت  .

ظهور جمله اشیا به ضد است/ولی حق را نه مانند ونه ند است/چو نبود ذات حق را ضد وهمتا/ندانم تا چگونه دانی او را ؟ گلشن راز

اما اززمان نوح به بعد، خدا را باصفات تشبیهی انسانی و آنهم انسان بزرگ جامعه به مانند سلطانی توانایا قویترین فرد جامعه معرفی نمودند که مثلا علیم و قدیر و شنوا و بیناست....

ازنظر او در آیه ذیل بحد کمال واقعیت الهی درشکل سلبی وایجابی  مورد اشاره قرارگرفته است:

لیس کمثله شیء وهوالسمیع البصیر (خدا به هیچ چیزی شبیه نیست- رویکردسلبی- واو شنواوبیناست-رویکردایجابی ) .

آری از زمان سلطه نظام پدرسالاری، خدای انسانی که شبیه پادشاه یا رییس قبیله مقتدر باشد، معرفی شده است که صرف اکتفا به چنین برداشتی از خدا، شایسته است محل انتقاد واقع گردد!!!.

محی الدین عربی علت ناموفقیت رسالت نوح نبی-ع- را دراین میبیند که قوم او حاضرنمیشدند تا خدای باصفات سلبی و تنزیهی را پرستش نمایند و اگر او خدا را باصفات تشبیهی معرفی میکرد، با استقبال ملتش روبرو میگردید! و بالعکس! شاید درعصرکنونی باتوجه به تغییر رویکرد بشر تحت تاثیر روشنگریهای عرفانی و اندیشمندان رنسانس و تضعیف نظام پادشاهی و رویکردهای نسبی دمکراتیک در ساختارسیاسی ـ اجتماعی، بتوان رمز ناموفقیت وعدم استقبال خداوند ازسوی بسیاری و خصوصا منتقدان به بینشها و برداشتهای سنتی و رسمی ازادیان با صفات تشبیهی وبشری را دراین جستجو نمود که لازم است این بار به خلاف معرفی شایع خدا باصفات و اسماء قدیمی وتشبیهی وبشری، اورا باصفات سلبی وتنزیهی وغیر مشابه به خصوصیات نزدیک انسانی شناساند! .

چرا ما نمیتوانیم خدا را درک کنیم و بشناسیم ورویکرد سلبی وتنزیهی به او را چگونه توجیه نماییم؟

همچنانچه اوسپنسکی در منطق سومین خود ازکانت نقل میکند ( ورنر هایزنبرگ دانشمند کوانتوم نیز عین همین مدعا را اذعان داشته است) که مکان، تعین کننده کثرت و تجسم گوناگون اشیاء و موجودات است واگر مکانی را درنظر نگیریم- که اصولا موجودیت مکان واقعیت خارجی نداشته چنانچه فلسفه کانت ومطالعات کوانتومی هایزنبرگ میگویند وصرفا جهت ادراک حسی ما کاربرد دارد تا ازین طریق شناخت حسی پیداکنیم که معرفتی پوزیتیویستی وناقص است- همه واقعیات وجودی و هستی دریک نقطه (به وحدت درنباشد هیچ کثرت/دو نقطه نبود اندر اصل وحدت . گلشن راز )  یا جایگاه حضور مییابند که موید وحدت وجود وموجودات عرفانی ست، و لیکن چنانچه ما بخواهیم به ادراک پایینتر قناعت کنیم ! باید از صافی وفیلتری بنام مکان کمک بگیریم که درانسان محصور در حواس پنجگانه، ازسه بعد طول وعرض وارتفاع میتوان یاد نمود که بخش عظیم نیروها و موجودات را از درک خویش حذف مینماید....

وجود هردوعالم چون خیال است/که دروقت بقا عین زوال است.شیخ محمود شبستری

فیزیکدانها مانند میچیو کاکو درتفسیر بیگ بنگ ازمنظر قائلان نظریه ابرریسمان، آن را فروکاهشی در حقیقت ده بعدی میدانند به واقعیت چهاربعدی که درمهبانگ تجلی نمود  و فیزیکدانهای دیگر از یازده یا بیست ویک بعد اسم میبرند...

چنانچه پروفسور ابراهیم ویکتوری اذعان میدارد: فیزیکدانها ازآنجاییکه درتحلیلهای خویش به بن بست میرسند! برای رهایی ازین وضعیت، بعدی دیگر را نیزدرمحاسبات خویش فرض میگیرند که به زعم این نگارنده، راه مناسبی برای تخمین عددی ابعاد عالم نیست واگر آیات قرآنی دربیان آسمانهای عالم را همان بعد، تاویل نماییم باید به وجود  هفت بعد اکتفا نماییم که نویسنده کتاب آتلانتیس نو هم چنین بازگو مینماید....

حقیقت آنست که موجود زنده ای که یک بعد را ادراک واحساس کند از ادراک ودایره احساسی وسیعتر که امکانات بیشتری درفهم هستی را دراختیار میگذارد بی بهره میماند ولذا به همان اندازه وبیشتر!!-به تناسب قرابت وی به میزان ادراک نهایی که هفت بعد باشد یا فرامکانی- درمیماند .

انسان محصور در حواس پنجگانه که تنها سه بعد مکانی طول وعرض وارتفاع را میشناسد نمیتواند هستیهای بالاتر مکانی، حتی چهاربعدی را بفهمد چه برسد به وجود هوشمندی که  در بالاتر ازهفت بعد استقرار یافته باشد و خدا نام میگیرد !!! .

خدا که درتعبیر اسپینوزا تمام واقعیت را دربر میگیرد، درفراسوی زمان ومکان محسوس ما هم اکنون حضور دارد لیکن فیزیک نظری، لمس واحساس آن را به نقطه امگا  موکول میکند که در زمانهای بسیار دور درآینده که شاید میلیاردها سال دیگر باشد با اتحاد  تمامیت کائنات و هستی محقق میگردد .

ازدیگر سو البته شاید بتوان ادعای  مرگ خدا توسط نیچه را ، دراشاره به میرایی خدای انسان گونه تفسیر نمود و معرفی ابرانسان اورا که نویسندگانی چون اوسپنسکی، مشابه شخص دارای تجربه فنا یا  نیروانا دانسته اند، نوید رویکرد انسان آینده به خدا چون ویژگیهای ناشناخته انسانی یا به تعبیر یونگ نیروهای  ناخودآگاهی وی معنا کرد .

عارف برجسته آلمانی قرون وسطی آلمان مایستر اکهارت نیز وقتی میگوید که: خداوند بدون اسم ونافی همه اسم هاست، هرگز نامی به او داده نشده است! ویااینکه فنا درجایی اتفاق میافتد که دیگر نمیتوان خدا را بااسماء وصفات شناخت!، رویکرد سلبی درمواجهه با خدا را بازگو مینماید، ویا آنجا که بودا میگوید: انگشتی که به ماه اشاره میکند، آن انگشت ماه نیست! میخواهد بگوید که تشبیه خدا به صفات متعارف انسانی دراشاره به حقیقت خداوندی نیست و ازرویکردهای ایجابی به خدا باید دوری گزید و به وجه سلبی وی که در نیروهای ناشناخته وپتانسیل بی‌پایان آدمی قابلیت چستجو شاید داشته باشد توجه نمود (4) ، وهم براساس استدلالات کانت ویاسپرس که میگویند با عقل نظری  نمیتوان خدا را اثبات نمود(برخلاف این  دربینش پراگماتیستی ویلیام جیمز ، بدلیل  تاثیرخدا برحیات بشری، جهت اثبات وجود ایجابی وی استدلال میشود .) ! نیز، تاکید بر توضیح رویکرد سلبی در بحث از خداست و نه اثباتی وپوزیتیویستی که تنها میتواند استدلال حضور صفات انسانی ونسبت دادن آن به وجود بیکران الهی که نماد موجودیت ناشناخته انسانیست را نمایندگی کند ...

سوزو که شاگرد مایستر اکهارت است مانند استاد، تنها رویکرد سلبی را نمیپسندد واحتمالا آنجا که میگوید:

خدا ظلمت درخشان است .

به ثنویت موجود درتعاریف ادیان الهی درباره خدا اشاره میکند وسرشت دردناک هزاره های اخیر بشری که عملا توهم و مایای موجود درپرورش ماانسانها، شادی را به کاممان تلخ وخدای را برایمان غضبناک و تاریک مینمایاند ، هرچند نمیتوان درخشش رهاییهای گاهگاهی را درزندگی نادیده گرفت که آن رامعرف جنبه های مسرت بخش خداوند تلقی کرده ایم .

رویکردهای گنوستیکی که اهریمن را دراداره جهان وآفرینش ، برنیروهای الهی غالب میبینند، هرچند دروجه ثنویت بینی حقیقت خداوندی، باشناخت های بحث شده وجوه مشترک دارد ، لیکن با مشاهدات مردمشناسی و نظرگاههای عرفانی منافات داشته  وافراطی دربزرگنمایی واقعیت تیره جهان انسانی میباشد .

 

رویکردهای ایجابی درباره خدا برواقعیت محدود وزمینی ماانسانها اشاره دارد که درعمل هم بااستمداد ازاخلاقیات صحیح وبشردوستانه وانواع مراسم عبادی ومراقبه گونه استوار است ورویکردهای سلبی درتبیین ماهیت الهی، برقسمتهای نیازموده و تجربه نشده انسانی پی ریزی میگردد که شناخت اکثریت انسانها ازآن ناممکن بوده ولی درشطحیات عرفا( اناالحق حلاج یا بایزید بسطام که میگوید درزیر قبای من غیرخدا وجود ندارد) و آیاتی مانند واذا سویته و نفخت فیه من روحی(هنگامی که خلقتش را پایان بخشیدم هموساپین  دارای آگاهی متعالی واندیشمند و ازروح خود درانسان دمیدم) بصورتی نمادین  قابلیت  ابراز مییابد .

اگرکسانی تمایل به قبول واقعیت وجود ایزدی ندارند، اصراری نیست! وبه قول عبدالمطلب درجواب ابرهه : خدا خود میتواند به دفاع ازخویش اهتمام نماید! .

البته سند قابل قبولیکه به زعم نگارنده حاکی از واقعیتی تحت عنوان  خدا میتوان ارائه نمود ، ازطریق بررسی اساطیر است .

اسطوره ها که اکنون رنگ افسانه گرفته اند وحکایاتی قدیمی  هستند ، درباورنویسندگانی که به بررسی بنیاد های اساطیر پرداخته اند، ریشه های آن را عینا در زمان و مکانی خاص دریافته اند  (پتازونی و کارل یونگ واریش فروم...).

مثلا اسطوره ایلیاد وادیسه  تا زمانی طولانی که درسده اخیر آثار باستانشناسی آن مکشوف گردید، چون داستانی تخیلی برای بیش از دوهزار سال دربین مردم بحث میشد که در حفاریهای انجام شده، حقیقت تاریخی آن هویدا شد.

شخصا متون هرمسی دال بر ادراک پنج بعدی یا شش بعدی انسان در دهها هزار سال قبل را باور میکنم که با چنین نیروی پرباری در لمس واحساس واقعیت، در گذشته نسبتا دور، توانسته است مستقیما خداوند را مشاهده نماید و اساطیر فرشته و جن کنونی  را، چون موجوداتی حقیقی  ادراک نماید .

ولیکن برای من، مسئله همانست که اریش فروم درجواب داستایوسکی ونیچه درباره مرگ خداوند میگوید : که اگر درقرن نوزدهم ندا برآمد که خدا مرده است، در قرن بیستم شاهد مرگ انسان بوده ایم واین خطرناکتر است و مصالحه نا پذیر  .

یقینا اگر چنانکه دان کیوپیت میگوید:  درصورت مرگ واژه خدا، تجربه ورای آن را که ماوراء الطبیعه وابعاد ناشناخته هستی است به سود وضعیت سه بعدی ماده که حجم میباشد، نادیده نگرفته و نابود نکنیم، ازمرگ انسان هم جلوگیری نموده ایم چه اگرخدا اندیشه ناپذیر است ، انسان نیز اندیشه ناپذیر مینماید..(5)

 

  • 1ـ یکی ازاستدلات قرآنی درتوضیح حضور خداوند چنین است: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء؟ چه کسی غیر خداست که درمواقع اضطراری نجاتتان میبخشد؟

چه درمبحث دین وچه دربحث اخلاق وچه درتفسیرهای کمتر معمول از خداوند، باید مراقب بود تا خواننده چنانچه رواندرمانگران یادآورمیشوند به شکست اخلاقی یادینی سوق داده نشود که اورا میتواند بیمار کند .

  • شکست دینی واخلاقی که یونگ شکست عشقی را هم بدان افزوده است، میتواند فرد را عصبی و درمانده نماید واینجاست که متوجه میگردید منطق واستدلال ما تنها میتواند مغز ما را به اقناع برساند ولیکن چنانچه درارغنون سوم ازاوسپنسکی میخوانیم ، شاید آگاهیهای دیگر اندام وبافتها ی  ما ازمنطق وآگاهی مغزی تبعیت ننموده وماحصل، ناخرسندیهایی بشکل چسمانی یاروان تنی یا عصبی باشد .
  • دراین شرایط برای ما خصوصا تداوم اعمال عبادی ویاانواع شیوه‌های مراقبه ضرورت دارد . وبه همین دلیل باید باشد که روبسپیر میگفت کسی که اعتقاد به خدا را درما ازبین ببرد وجایگزینی برای آن قرارندهد احمقی بی نظیر است .
  • 2ـ آگاهی درمعنای شناختی وجودی که شامل یکپارچگی فهمیدن با تمام بافتها و سلولهای جسمانیست که غالبا همسو با فهم مغزی عمل نمیکنند، و نه صرفا آگاهی حصولی و آموختنی و منطقی.

(3) چنانچه اریش فروم درسیمای انسان راستین درباره مارکس میگوید: وی هیچگاه به انکارخدانپرداخته است ولذا  به نظر میرسد که انگلس که پس ازمرگش متولی نشر آثارش بود، مسئول انتساب رویکرد بی‌خدایی به مارکس باشد!

(4) این رویکرد صلبی به الوهیت که اورا ازصفات بشری ونیز برداشتهای متعارف ازطبیعت مانند خلاقیت به دور دانستن، میتواند ما را بااستدلالات کانت ونظرورنر هایزنبرگ هم آشتی دهد که برای علیت وزمان ومکان، واقعیتی نمیبینند ودرراستای اظهارات عرفا وفیلسوفان وحدت وجودی همچون ابن عربی واسپینوزا و سوامی ساتیانانداساراسواتی تلقی نمودکه میگوید: خدا را نه به مانند موجودی درکنارسایرموجودات که، مطلق وجود به اندیشه در بیاورید .

انا الحق کشف اسرار است مطلق/جز ازحق کیست تا گوید اناالحق/درآ دروادی ایمن که ناگاه/درختی گویدت"انی انالله"/روا باشد اناالحق ازدرختی/چرانبود روا ازنیکبختی. گلشن راز

زطول و عرض و ازعمق است اجسام/وجودی چون پدید آمد زاعدام/ازین جنس است اصل جمله عالم/چو دانستی بیارایمان وفالزم/جز از هست نیست دیگر هستی الحق/هوالحق گو وگر خواهی انالحق/. همان

5- مارتین هایدگر همچنانچه ابن عربی خدا را بصورت تنزیهی معرفی میکند، او بشر را بدین وجه صلبی میشناساند .

 

کوستلر

[Forwarded from osman osmani]
[Forwarded from Marderooz]
https://marde-rooz.com/89756/
معرفی رمان «گفتگو با مرگ» اثر آرتور کوستلر

«زندگی به هیچ نمی‌ارزد اما ارزش هیچ چیزی به اندازه زندگی نیست»

گفتگو با مرگ یکی از تاثیرگذارترین کتابهایی بوده که تابه حال خوندم. این کتاب پر از تکنیک های ناب نویسندگی و جملات محشره و همینطور مباحث روانشناختی قوی. طوری که موقع خوندن این کتاب، حس می‌کردم کلمات به روحم چنگ می‌زنند!

برای کسی که تجربه زندان رو داره و یا برای کسی که چیزی از زندان نمیدونه، این کتاب یک کیمیاست. این حقیقت که تمامی اتفاقات این داستان واقعی هستند تاثیر عمیقی بر مخاطب می‌گذاره. 

«آن‌وقت دروازه‌های قفل‌خورده باز می‌شود و سیل خروشان نا‌امیدی، آگاهی را به زیر مهمیز می‌کشد. مجبور خواهی بود جلو دیوار زانو بزنی و آنها، سیاهی را توی چشم‌هایت شلیک خواهند کرد »

«کسی که سلول انفرادی را ساخت بی شک می‌دانست که سخت ترین کار انسان، تحمل خویشتن است» 

نویسنده که روزنامه نگار خبره ای هم هست، شما رو به اعماق سکوت مرگباری می‌بره که درون سلول تاریک زندان جریان داره. با ساده ترین نثر و ایجاز شما با مرگی از جنس کلمات، گفتگو خواهید کرد. این کتاب شما رو با اندیشه ها و رفتار و داستان واقعی اسیری در شرف اعدام آشناتون می‌کنه و با کثافت دیکتاتوری چون فرانکو روبرو می شوید که بسیار شبیه دیکتاتور زمانه ماست!

سخت ترین مجازات برای یک زندانی گذر زمانه. طبق نظریه اینشتین زمان و مکان با هم تناسب دارن اما زندان مثل سیاره ای می‌مونه که در اون زمان به کندترین شکل ممکن می‌گذره. شخصیت آدم هم در زندان دگرگون می‌شه، انگار به انسانی پست تبدیل می‌شه که آرزوش بدست آوردن یک ملاقه غذای بیشتر یا گیر آوردن چند نخ سیگاره. 

بدون شک برای همه ی ما که میل به جاودانگی داریم، ترک دنیا و فکر به اون سخته اما واقعا ما از مرگ هراس داریم یا از نوع مردن؟
به این بخش توجه کنید:
«اکثر ما از مرگ واهمه ای نداشتیم. واهمه مان فقط از عمل مردن بود و گاهی می‌شد حتی بر این واهمه هم چیره شویم. در چنین لحظاتی ما آزاد بودیم مردان بی سایه بودیم. مردانی خارج از رده ی فانی ها»

این تنها اثری هست که به طور قطع میتونم بگم بعد از خوندنش دیگه اون آدم قبل نبودم. و اگه بخونیدش احتمالا برای شما هم این اتفاق خواهد افتاد.

جنس دوم

⁠■ زن‌بودن برای من چه معنایی داشته‌است؟ 
تا چهل‌سال تمام وانمود می‌کردم که زن بودن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. روشنفکر بودم و روشنفکر یعنی روشنفکر. من با روشنفکر شدن، هویت بزرگسالی خود را بر الگوی تعارض و مخالفتی عمدی قرار داده بودم. من به عنوان روشنفکر می‌توانستم احساس حاد زنانه طرد شدگی‌ام را با پناه بردن به سنت فردگرایی افراطی، نه به عنوان یک زن که به عنوان یک فرد، مانع شوم. همان‌گونه که قبلا تن نداده بودم که به من برچسب «کودک» بزنند، حالا نیز خود را «زن» نمی‌دانستم. من، من بودم. وقتی بالاخره شروع به تحقیق کردم تا ببینم زن بارآمدنم به واقع چه تاثیر متفاوتی در سرنوشت من داشته‌است، به یک‌باره همه چیز برایم روشن شد. این دنیا، دنیایی مردانه بود. کودکی من با اسطوره‌هایی گذشته بود که مردان ساخته بودند و واکنش من در برابر آنها اصلا شبیه آن نبود که اگر پسر می‌بودم می‌داشتم.

این انقلاب شخصی من در یک جمله خلاصه می‌شود: من که می‌خواستم درباره خودم حرف بزنم، به این نتیجه رسیدم که برای این کار نخست باید وضع زنان را به طور کلی توصیف کنم. جنس دوم خلق شد، من چهل ساله بودم.»

📚 جنس دوم 
🖊 سیمون دوبووار

@jnanipesheng

توهم دوگانگی :


نا دوگانگی

سخنانی چند از تونی پارسونس

Tony Parsons

نه منی وجود دارد، نه تویی، نه جوینده ای، نه روشن بینی، نه مرادی و نه مریدی. نه چیزی بهتر وجود دارد و نه چیزی بدتر. هیچ راهی و هیچ چیزی برای دستیابی وجود ندارد. سرچشمه همه پدیده ها یکی است. همه پدیده های ظاهری مانند: جهان، ماجرای زندگی ما، رویای هیپنوتیزمی جدایی از دیگران، تلاش برای رسیدن به حق، همه و همه یک چیز است، که به نظر دوگانه جلوه می کند، آن هیچ چیز است که به عنوان چیز نمایان میشود، مطلق است که به شکل خاص ظاهر میشود.
«برگرفته از کتاب: پایان انگاره فرد باوری» ترجمه احمد بردبار
@krishnamurti_jiddu

آرزو

همه می گویند آرزو بر جوانان گناه نیست و من می گویم بر پیران هم!

حق باسارتر است...چرا که آرزو و تمایلات ، نرم افزارهایی هستند که توسط فرهنگ و ارزشهای متعارف و مورد اتباع به مغز تزریق میگردند...دراین جال ، چه  کودک یا جوان و سالخورده ، یک اندازه ازین ناحیه تحت فشار هستند .