غمنامه مدیریتهای انتخابی دربوکان:
غمنامه مدیریتهای انتخابی
ابتدائا نکته ای را یادآورمیگردم ، که انتخابات ودمکراسی را ما مسلمانان از سنت دینی آموخته ایم و هم اینکه بنیاد آن براساس مطالعات انسان شناسان، به جوامع بکر وخالص بدوی وابتدایی درهمه نقاط عالم که به آفرینش آغازین انسان نزدیکترند(فاقم وجهک للدین حنیا فطره الله التی فطرالناس علیها،به دین رو کن با قلبی بدون غل وغش، که تورا به آفرینش اولت بازببرد) میرسد ولذا اشتباهی محض است که حاکمیت مردمسالاری را سوغات مغرب زمین بپنداریم، هرچند جورج بوش وامثال وی، تهاجمات متجاوزانه خویش به شرق وخصوصا ممالک موسوم به اسلامی را با هدف صدور دمکراسی سر داده اند ودانش کپی شده ما (آنچه درمدارس تدریس میگردد) منشاآن را رنسانس و سپس یونان باستان برشمرده اند! .
یادآورمیگردم که اروپا-آمریکا هم یکدست نیست و شامل غرب دانشمند (صرفانظر از روشهای تحقیقاتی ناقص و نفوذ قدرتهای سیاسی بر علم) و انسان دوست که محدوده اختیارت آنان، صرفا دانشگاههای آن دیار بوده استِ که مانند سرزمین ما، اگر ذره ای از موازین وسلایق روسای دانشگاه و نظام آموزشی معیوب (به اعتراف متفکران غرب نشین) تجاوز کنند، از تدریس وادامه خدمات رسمی نیز باز میمانند، و سوی دوم قضیه که اصولا وجه غالب مغرب زمین است، شامل سیاستمداران بیمار و خشن و بی رحم است که ازطرفی، نماینده نظام سرمایه سالار ممالک خویشند وازطرفی مالامال ازبغض وعداوت نسبت به شرق ( شرق شناسی ادوارد سعید دراین رابطه توصیه میگردد)، و بیگانه با خوی اصیل انسانی، که اینان درواقع لجام امورات را دردست دارند و مردمان عادی خود را (چنانچه مورد انتقاد دلسوزانشان هم واقع گردیده است)، هرچه بیشتر به طرف زندگی رباتیک و تهی ازحیات انسانی پیش برده اند، وهم خود زاییده خصلت استبدادی مردمانشان هستند که نظام پدرسالاری غیرازین پرورش نمیدهد !!! .
به ابتدای بحث خویش بازگردیم وبه آیه ای از قرآن دراین راستا رجوع کنیم، که خدا وند مسلمانان را فرامیخواند: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه( که پیامبراسلام علیه الرحمه سرمشقی مناسب برای شما میباشد). خداوند به اهمیت حضورالگو در رفتارهای ما آگاه است و میداند که ساختاربشر چنین است که ازنمونه های پیش رو تقلید میکند وای بسا این تقلید باتوجه به سازوکارهای وجودی انسان، دورازهشیاری او صورت میگیرد وعملکرد اورا سمت وسو میدهد.
اما قرآن سرمشق گیری آگاهانه را تبلیغ میکند تا ازالگوگرفتن خودکار وناهشیار در کپی نمودن و پیروی سرمشق، خارج گردیم و هرچه بیشتر فرمان ذهن وروان خودرا بدست بگیریم.
چنین مقوله ای تحت عنوان یادگیری اجتماعی ازسوی آلبرت بندورا ، روانشناس برجسته سده کنونی مورد مطالعه واقع گردیده است و روشن شده است که انسان بخش اساسی آموخته های خود را هرچند بدان واقف نباشد، از آدمهای بانفوذ زندگی خود می آموزد .
این شخصیتهای بانفوذ ، شامل پدرومادر ما، که نزد کودکان دیروز ومدیران امروز ، محبوبیت داشته اند و نماد عظمت برای ما دردوران خردسالی بوده اند و به حکم محبتی که به ما ورزیده اند، مشروعیت آنان چندبرابر هم شده است، شکل میگیرد.
ارزشها وهنجارهای حاکم برجامعه که بزرگسالان و شخصیتهای معتبر جامعه ازآن پیروی نموده اند هم میتواند ناخوداگاه ما را به تیعیت از همان گونه های رفتاری پیش ببرد .
برهمین اساس درسالهای اخیرازسوی سیاستمداران مردمی ایران زمین، اعم ازتشیع وسنن وکرد وفارس، این نکته تذکرداده شده است که فرد یا ملت استبداد زده ، درهنگام دردست گرفتن قدرت و مدیریت ، مستبد وخود رای میگردد !!! واین مصیبتیست که الگوهای مدیریتی را درهمه دنیا در برگرفته است .
درگفتاری(مندرج در سایت بوکان پرس) از نیمکره راست سخن به میان آمد که دلسوزی برای دیگران را درپی دارد واکنون ازنقش نیمکره چپ مغزی میگوییم که کل بودن، و بنی آدم اعضای یک پیکرند را، ازیاد میبرد وبابقیه سلولهای انسانی جامعه، که روی هم رفته اندامی بنام انسان یا حتی کائنات را تشکیل میدهیم، ونه جزیی دیدن خود و قطع ارتباط با دیگر اجزای اجتماعی و منافع دیگری را صدمه دیدن خود، پنداشتن وبا دیگران خود را متفاوت دیدن ولذا منافع و متعلقات خود را هم جدا دیدن ازبقیه افراد جامعه وبه همان نسبت احساس ناامنی ازسوی آنان !!! .
بسیار جای تاسف است که در سال 1370 شمسی ازدوست باهوش و بازاری و دوران کودکی خویش با صراحت شنیدم که امروز خدا پول است ! . این یعنی جامعه ایرانی وجهانی(ازآن پس وقبل ازآن هم ازطرف جماعتی گفته میشود که با رفتار عمومی نیزتطبیق میکند لیکن خاطره پررنگ آن صراحت لهجه، هنوزگوشم رامیخراشد!).
این ارزش ازسوی اکثریت شخصیتهای با وجهه معتیر محلی و فرامنطقه ای پذیرفته شده است(ثروتمندان مشهور و نجیب! که دررسانه های تبلیغ میگردند) و مدیرمنتخب من، ازآن پیروی میکند .
مدیرمنتخب من که بارها ولی نعمتان خود را نادان واحمق نامیده است ! که دربرابر رای ونظر اوشایستگی اظهارنظرندارند!، این قضاوت غیرمنصفانه و ناسپاسی را از من وهمسایه و دیگر همشهریانم آموخته است !.
منتخب من دربچگی دیده است که والدین و آموزگاران و دیگربزرگسالان محیط اجتماعی او ، کسانی را که درجایگاه پایین دیده میشوند، تحقیر کرده اند و نظر اورا بی ارزش گرفته اند و مدیریت خودمحورانه، به معنای اهانت به زیردستان یا ضعیفان را عملی نموده اند و به همین ترتیب، ذهن ما که در این محیط آلوده شکل میگیرد، نمیتواند غیر ازآن به ما دستور بدهد وطریق عمل بنمایاند !!! .
اریش فروم درمقام روانکاو وجامعه شناس ودانشمند الهیات، و ویلهلم رایش نیز درجایگاهی همانند، آنجا که علت مدیریتهای منتخب مستبد وخود رای را، حاصل همین روحیه وفضای ذهنی حاکم برمردمانشان تشخیص داده اند که با آیات قرآنی هم هماهنگی دارد درجاییکه فرموده است : ان الله لایغیرمابقوم حتی یغیرما بانفسهم(خداسرنوشت ملتی را جزباتغییر اخلاقیات افرادش تغییر نخواهند فرمود)، چنین اندیشیده اند.
آلکسی دوتوکویل درمقام تحلیلگر شاخص انقلاب فرانسه، وآلبرکامو درجایگاه اندیشمندی وجودگرا و آنتونیو گرامشی درکسوت فیلسوف سیاسی مارکسیست، هنگامی که اساس انقلاب سیاسی موثر را، انقلاب اخلاقی اجتماعی ذکر میکنند، به همین مهم اشاره کرده اند .
مردم بوکان اگربه عزل سلیمان فیضی معترض هستند، باید خودسازی کنند چراکه بقول پیامبر اسلام هنگام بازگشت ازغزوه که فرمودند: رجعنا من الجهادالاصغرالی جهادالاکبر(ازحنگ کوچک برگشتیم وباید جنگ بزرگ را شروع کنیم) ودرتفسیر فرمودند که جنگ بزرگ خودسازی میباشد .
آیزایا برلین فیلسوف سیاسی شهیر، مشابه همین را میگوید که پیش نیاز آزادی اجتماعی وسیاسی، آزادی ما از فشار درونی وفردی برماست که علیه آزادی است و احساسات و عواطف ضد انسانی درون ما زیربنای نائل گردیدن به آزادی بیرونی میباشد .
مردم جهان! برای رهایی از استبداد وخودرای بودن مدیران منتخب ومنتصب! باید ازخود شروع کنند وخودرایی و بی اعتنایی به عقیده فرزندان و دانش آموزان وهرآنکه زیردست میباشند را رها کنند تا بازتاب آن را درآینده متقابلا شاهد باشند.
بدیهی است که مدیران انتصابی که به فرمان مسئولین بالاتر مقام میگیرند وریاست میکنند، براساس همان روش قدیمی استبدادی مدیریتی عمل میکنند و مدیران متخب بارای عمومی نیز ، اخلاق یادگرفته از الگوهای اجتماعی را نمایندگی میکنند .
اریش فروم که درمقام تحلیل روانی واجتماعی هیتلر برآمده است، علاوه بر انتخاب شدن توسط مردم آلمان با خوی قدرتگرایی شامل پرستش قوی وتحقیر ضعیف (برگرفته ازمذهب پروتستان که تحت تاثیر تربیت خاص بنیانگذارش مارتین لوتربوده است) بحث میکند به جنبه دیگر قضیه که دخالت ونفوذ نیروها وفشارهای بخش سرمایه سالارجامعه هم میپردازد تا از حمایت مالی و پشت پرده هیتلر منافع ایشان هم تامین گردد. .
دانشمند نامبرده تحلیل دیگری درباره ماهیت بت پرستی بدین شرح دارد که انسان، نیروهای خود را به بت میدهد و باتعظیم وکرنش، همان را ازوی مطالبه میکند! .
قصه ما با منتخبان دمکراتیکمان ازاینهم فجیع ترشده است، تاجاییکه بادست خود آنان را به قدرت میرسانیم ولی برخلاف ماهیت بت پرستی که با التماس همان را از او بازپس میگیرند، باکرنش وعجزهم اگرمطالبات قانونی خود را ازآنان تقاضا کنیم، توان بازپس گیری را نخواهیم داشت!!! .
چنین نابسامانیهایی درباره اکثریت قریب به اتفاق انتخابات دمکراتیک دیگر، من جمله شهرستان من نیز صادق است و لذا سرنوشت پرمخاطره خود را ببینیم تا به عون و قوه الهی راهی به رهایی بپوییم چرا که، ازشناخت تا درمان، راهی نیست .
والسلام
ابتدائا نکته ای را یادآورمیگردم ، که انتخابات ودمکراسی را ما مسلمانان از سنت دینی آموخته ایم و هم اینکه بنیاد آن براساس مطالعات انسان شناسان، به جوامع بکر وخالص بدوی وابتدایی درهمه نقاط عالم که به آفرینش آغازین انسان نزدیکترند(فاقم وجهک للدین حنیا فطره الله التی فطرالناس علیها،به دین رو کن با قلبی بدون غل وغش، که تورا به آفرینش اولت بازببرد) میرسد ولذا اشتباهی محض است که حاکمیت مردمسالاری را سوغات مغرب زمین بپنداریم، هرچند جورج بوش وامثال وی، تهاجمات متجاوزانه خویش به شرق وخصوصا ممالک موسوم به اسلامی را با هدف صدور دمکراسی سر داده اند ودانش کپی شده ما (آنچه درمدارس تدریس میگردد) منشاآن را رنسانس و سپس یونان باستان برشمرده اند! .
یادآورمیگردم که اروپا-آمریکا هم یکدست نیست و شامل غرب دانشمند (صرفانظر از روشهای تحقیقاتی ناقص و نفوذ قدرتهای سیاسی بر علم) و انسان دوست که محدوده اختیارت آنان، صرفا دانشگاههای آن دیار بوده استِ که مانند سرزمین ما، اگر ذره ای از موازین وسلایق روسای دانشگاه و نظام آموزشی معیوب (به اعتراف متفکران غرب نشین) تجاوز کنند، از تدریس وادامه خدمات رسمی نیز باز میمانند، و سوی دوم قضیه که اصولا وجه غالب مغرب زمین است، شامل سیاستمداران بیمار و خشن و بی رحم است که ازطرفی، نماینده نظام سرمایه سالار ممالک خویشند وازطرفی مالامال ازبغض وعداوت نسبت به شرق ( شرق شناسی ادوارد سعید دراین رابطه توصیه میگردد)، و بیگانه با خوی اصیل انسانی، که اینان درواقع لجام امورات را دردست دارند و مردمان عادی خود را (چنانچه مورد انتقاد دلسوزانشان هم واقع گردیده است)، هرچه بیشتر به طرف زندگی رباتیک و تهی ازحیات انسانی پیش برده اند، وهم خود زاییده خصلت استبدادی مردمانشان هستند که نظام پدرسالاری غیرازین پرورش نمیدهد !!! .
به ابتدای بحث خویش بازگردیم وبه آیه ای از قرآن دراین راستا رجوع کنیم، که خدا وند مسلمانان را فرامیخواند: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه( که پیامبراسلام علیه الرحمه سرمشقی مناسب برای شما میباشد). خداوند به اهمیت حضورالگو در رفتارهای ما آگاه است و میداند که ساختاربشر چنین است که ازنمونه های پیش رو تقلید میکند وای بسا این تقلید باتوجه به سازوکارهای وجودی انسان، دورازهشیاری او صورت میگیرد وعملکرد اورا سمت وسو میدهد.
اما قرآن سرمشق گیری آگاهانه را تبلیغ میکند تا ازالگوگرفتن خودکار وناهشیار در کپی نمودن و پیروی سرمشق، خارج گردیم و هرچه بیشتر فرمان ذهن وروان خودرا بدست بگیریم.
چنین مقوله ای تحت عنوان یادگیری اجتماعی ازسوی آلبرت بندورا ، روانشناس برجسته سده کنونی مورد مطالعه واقع گردیده است و روشن شده است که انسان بخش اساسی آموخته های خود را هرچند بدان واقف نباشد، از آدمهای بانفوذ زندگی خود می آموزد .
این شخصیتهای بانفوذ ، شامل پدرومادر ما، که نزد کودکان دیروز ومدیران امروز ، محبوبیت داشته اند و نماد عظمت برای ما دردوران خردسالی بوده اند و به حکم محبتی که به ما ورزیده اند، مشروعیت آنان چندبرابر هم شده است، شکل میگیرد.
ارزشها وهنجارهای حاکم برجامعه که بزرگسالان و شخصیتهای معتبر جامعه ازآن پیروی نموده اند هم میتواند ناخوداگاه ما را به تیعیت از همان گونه های رفتاری پیش ببرد .
برهمین اساس درسالهای اخیرازسوی سیاستمداران مردمی ایران زمین، اعم ازتشیع وسنن وکرد وفارس، این نکته تذکرداده شده است که فرد یا ملت استبداد زده ، درهنگام دردست گرفتن قدرت و مدیریت ، مستبد وخود رای میگردد !!! واین مصیبتیست که الگوهای مدیریتی را درهمه دنیا در برگرفته است .
درگفتاری(مندرج در سایت بوکان پرس) از نیمکره راست سخن به میان آمد که دلسوزی برای دیگران را درپی دارد واکنون ازنقش نیمکره چپ مغزی میگوییم که کل بودن، و بنی آدم اعضای یک پیکرند را، ازیاد میبرد وبابقیه سلولهای انسانی جامعه، که روی هم رفته اندامی بنام انسان یا حتی کائنات را تشکیل میدهیم، ونه جزیی دیدن خود و قطع ارتباط با دیگر اجزای اجتماعی و منافع دیگری را صدمه دیدن خود، پنداشتن وبا دیگران خود را متفاوت دیدن ولذا منافع و متعلقات خود را هم جدا دیدن ازبقیه افراد جامعه وبه همان نسبت احساس ناامنی ازسوی آنان !!! .
بسیار جای تاسف است که در سال 1370 شمسی ازدوست باهوش و بازاری و دوران کودکی خویش با صراحت شنیدم که امروز خدا پول است ! . این یعنی جامعه ایرانی وجهانی(ازآن پس وقبل ازآن هم ازطرف جماعتی گفته میشود که با رفتار عمومی نیزتطبیق میکند لیکن خاطره پررنگ آن صراحت لهجه، هنوزگوشم رامیخراشد!).
این ارزش ازسوی اکثریت شخصیتهای با وجهه معتیر محلی و فرامنطقه ای پذیرفته شده است(ثروتمندان مشهور و نجیب! که دررسانه های تبلیغ میگردند) و مدیرمنتخب من، ازآن پیروی میکند .
مدیرمنتخب من که بارها ولی نعمتان خود را نادان واحمق نامیده است ! که دربرابر رای ونظر اوشایستگی اظهارنظرندارند!، این قضاوت غیرمنصفانه و ناسپاسی را از من وهمسایه و دیگر همشهریانم آموخته است !.
منتخب من دربچگی دیده است که والدین و آموزگاران و دیگربزرگسالان محیط اجتماعی او ، کسانی را که درجایگاه پایین دیده میشوند، تحقیر کرده اند و نظر اورا بی ارزش گرفته اند و مدیریت خودمحورانه، به معنای اهانت به زیردستان یا ضعیفان را عملی نموده اند و به همین ترتیب، ذهن ما که در این محیط آلوده شکل میگیرد، نمیتواند غیر ازآن به ما دستور بدهد وطریق عمل بنمایاند !!! .
اریش فروم درمقام روانکاو وجامعه شناس ودانشمند الهیات، و ویلهلم رایش نیز درجایگاهی همانند، آنجا که علت مدیریتهای منتخب مستبد وخود رای را، حاصل همین روحیه وفضای ذهنی حاکم برمردمانشان تشخیص داده اند که با آیات قرآنی هم هماهنگی دارد درجاییکه فرموده است : ان الله لایغیرمابقوم حتی یغیرما بانفسهم(خداسرنوشت ملتی را جزباتغییر اخلاقیات افرادش تغییر نخواهند فرمود)، چنین اندیشیده اند.
آلکسی دوتوکویل درمقام تحلیلگر شاخص انقلاب فرانسه، وآلبرکامو درجایگاه اندیشمندی وجودگرا و آنتونیو گرامشی درکسوت فیلسوف سیاسی مارکسیست، هنگامی که اساس انقلاب سیاسی موثر را، انقلاب اخلاقی اجتماعی ذکر میکنند، به همین مهم اشاره کرده اند .
مردم بوکان اگربه عزل سلیمان فیضی معترض هستند، باید خودسازی کنند چراکه بقول پیامبر اسلام هنگام بازگشت ازغزوه که فرمودند: رجعنا من الجهادالاصغرالی جهادالاکبر(ازحنگ کوچک برگشتیم وباید جنگ بزرگ را شروع کنیم) ودرتفسیر فرمودند که جنگ بزرگ خودسازی میباشد .
آیزایا برلین فیلسوف سیاسی شهیر، مشابه همین را میگوید که پیش نیاز آزادی اجتماعی وسیاسی، آزادی ما از فشار درونی وفردی برماست که علیه آزادی است و احساسات و عواطف ضد انسانی درون ما زیربنای نائل گردیدن به آزادی بیرونی میباشد .
مردم جهان! برای رهایی از استبداد وخودرای بودن مدیران منتخب ومنتصب! باید ازخود شروع کنند وخودرایی و بی اعتنایی به عقیده فرزندان و دانش آموزان وهرآنکه زیردست میباشند را رها کنند تا بازتاب آن را درآینده متقابلا شاهد باشند.
بدیهی است که مدیران انتصابی که به فرمان مسئولین بالاتر مقام میگیرند وریاست میکنند، براساس همان روش قدیمی استبدادی مدیریتی عمل میکنند و مدیران متخب بارای عمومی نیز ، اخلاق یادگرفته از الگوهای اجتماعی را نمایندگی میکنند .
اریش فروم که درمقام تحلیل روانی واجتماعی هیتلر برآمده است، علاوه بر انتخاب شدن توسط مردم آلمان با خوی قدرتگرایی شامل پرستش قوی وتحقیر ضعیف (برگرفته ازمذهب پروتستان که تحت تاثیر تربیت خاص بنیانگذارش مارتین لوتربوده است) بحث میکند به جنبه دیگر قضیه که دخالت ونفوذ نیروها وفشارهای بخش سرمایه سالارجامعه هم میپردازد تا از حمایت مالی و پشت پرده هیتلر منافع ایشان هم تامین گردد. .
دانشمند نامبرده تحلیل دیگری درباره ماهیت بت پرستی بدین شرح دارد که انسان، نیروهای خود را به بت میدهد و باتعظیم وکرنش، همان را ازوی مطالبه میکند! .
قصه ما با منتخبان دمکراتیکمان ازاینهم فجیع ترشده است، تاجاییکه بادست خود آنان را به قدرت میرسانیم ولی برخلاف ماهیت بت پرستی که با التماس همان را از او بازپس میگیرند، باکرنش وعجزهم اگرمطالبات قانونی خود را ازآنان تقاضا کنیم، توان بازپس گیری را نخواهیم داشت!!! .
چنین نابسامانیهایی درباره اکثریت قریب به اتفاق انتخابات دمکراتیک دیگر، من جمله شهرستان من نیز صادق است و لذا سرنوشت پرمخاطره خود را ببینیم تا به عون و قوه الهی راهی به رهایی بپوییم چرا که، ازشناخت تا درمان، راهی نیست .
والسلام
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 12:58 توسط عثمان عثمانی
|