احتیاج مابخدا-بخش سوم

کشورهای غربی وصنعتی مساله دین را رد نکرده اند بلکه در سبک حکومتی سکولاریسم به تعبیرخودشون،  دین را ازسیاست جدامیکنند  درحالیکه معمولا 90 درصد مردمانشان کلیسا میروند.
البته کلیسا رفتن مردمان اینا و مسجدرفتن مردمان ما واینان،  نه کسی را مسیحی یا مسلمان که دیگران ازدست وزبانشان درامان باشن قرار نمیدهد.
اینجا کلوب فرویدیسم است و بذار ازبان ویلهلم رایش عرض کنم انسان جامعه پدرسالار که ازنظرفرهنگی توان وظرفیت ارگاسم وارضای جنسی کامل را ندارد ، بیماراست.
درغرب هم محدودیت عشق وسکس چنانچه اقتضای طبیعت ماست وجود ندارد
رسوایی هایی که برای کلینتون واخیر آرنولد و شخصیتهای سیاسی اروپایی ببارمی اورند نشان ازین دارد.
انسان بیماراست .فرویدیسم وروانکاوی براین ادعاست و بخشهای قابل تحسین دین(نه بخشهایی که به فراخور زمان ومکان وموقعیت های خاص واردشد و بعد دائمی و ابدی تصورگردید!) نیز براین باورهستند.
گفته ویلهلم رایش: که تاسکس عاشقانه و ارضای کامل جنسی بافاکتورهایی که دربحث های دیگه نقل کردم  نباشه ، بشریت ازبیماری خارج نمیشه! حقیت شاید داشته باشد، وای بسا دارد ! چون عشق جنسی میتواند ما را به عشق به تمام همنوع ببرد واگرمحدودیتی برای ابراز عشق جنسی نباشد چنانچه انسانشناسان آن را دراعصارطلایی زندگی گذشته بشری دیده اند آیا عشق به غیرهمجنس هم تامین نمیگردد؟
میخاد نام متدین داشته باشه یا عالم ودانشمند.
این وضعیت مبارزه با سکس عاشقانه وارگاسم کامل،  هدف اصلی حملات  فرهنگ پدرسالاری ازچندهزارسال قبله( درهمین کلوب ما وقتی بصورت بسیارصریح ازسکس وعشق جنسی گفته شده بحث مربوطه راپلیس کلوب حذف میکند ولی هزار باربه خدا و پیامبرو مامام توهین یا نقدگردد چنین نمیکنند! همه جای دنیا هزاران ساله اینه، چون اصل بیماری ازین تابو امکانا شروع شده). اگربه قران نگاه بکنیم میزان علاقمندی پیامبر اسلام به عشق زنان مشخص میگردد ومیزان وحشت او از حرف وحریث و قضاوت مردم واطرافیان وپیروانش!پس دین هم نتونسته ونمیتواند بااین ممنوعیت مبارزه کندوبزرگترین مرجع دینی!!!
این بیماری پس ربطی به دین نداره.دین خواسته اصلاح بکنه وهیچگاه جرات انقلاب نداشته
به قول ویل دورانت شاید تنها پیامبری که خواست انقلاب بکنه وخامی کرد! اخناتون بود که بلافاصله توسط روحانیون و دین مداران وقت مصر ترور و نابود شد و چنین تهور انقلابی را به نقل ازویل دورانت،  اگر نداشت مسیرتاریخ بشری باتوجه به قدرت سیاسی خویش که همزمان فرعون مصرهم بود( پیامبر و فرعون همزمان) میتوانست تغییر بده!!
یکی از عالیترین تحلیلها درباره علت بیچارگی بشر همین تحلیل فرویدیستی ست که عرفای بزرگ جهانی هم قبولش دارند.
درغرب هم چنین درمانی صورت نپذیرفته چه رسد به شرق.
لذا چنانچه تحلیلگران واقع بینشان گفته اند انسان غربی هم سخت ناشاد و افسرده وپریشان است.

مکانیسم اجتیاج ما بخدا-بخش دوم

قضاوت درباره جوامع پیشرفته واقعیت ندارد که پیشرفته باشند!
فلسفه پست مدرنیسم اشاره به همین دارد.
اگزیستانسیالیستها وپست مدرنها( امثال اریش فروم نیز) ،  قرون وسطی وزندگی انسانهای گرفتار در سلطه اهریمنی کشیشان قرون وسطایی رو کمتر ویرانگر میدانند تا این وضعیت مدرنیته وبیگانگی و دلهره ها و انواع بیماریهایی که انسان غربی رو گرفتار کرده است!
اگر سلطه نهادها وسازمانهای اجتماعی بر بشریت ازبین برود و انسان وسخت افزار دست نخورده اورا داشته باشیم میتوانیم شاهد خوشبختی او باشیم!
ژان ژاک روسو ولوی استروس و بسیاری متفکرین دیگر را میتوان بااین طرز تفکر همسو عنوان کرد.
آرتور گزل روانشناس رشد که درباره روند رشد کودک انسانی بحث کرده است براین اعتقاداست که کودک ونوزاد انسانی تمام امکانات لازمه خوشبختی را باخود همراه دارد اگر بنام آموزش وپرورش اورا ویران نکنیم!
صرف سخت افزار بشری برای  تضمین سعادت انسانها کافیست! . براین تصورهستم که نرم افزار و آرمانهای  دین و علم و...دردست انسانها پاک نمیماند و نارساییهای خود را برآن فرافکنی میکنند.
بحث تفصیلی تر را خدمت شماسرور عالی چنانچه من ازلابلای اندیشه و ادراک  بزرگان، فهم کرد ه ام درفرصت بهترعرض میکنم.
بااحترام

ضرورتمندی دین-بخش دوم

براین اعتقاد هستم که برای رسیدن به قوای متعالی خویش که اریش فروم آن را بوسیله سمبل خدا تعبیر میکنه ، عموما ما انسانهای پروگرام وشرطی شده درفرهنگ کنونی لازمه از نمادهای خدا بهره ببریم!!
یعنی اینکه اگر بامعضل ومشکلی مواجه گردیدیم به همان نحو که یک مومن توسل ودعا وتوکل میکند ماهم همان کاررا بکنیم تاقوای عمیق خویش را به خدمت بگیریم وگرنه باامر صریح به نیروهای درون نمیتوان این تواناییهای ذاتی را مدد جست!

نباید تعصب داشت که چون نوع توصیفی که ازخدا ازدوران کودکی برای ما صورت گرفته توصیفی انسانی بوده وما خدایی باصفات غضب ومهرانسانی راخدادانسته ایم باکل این نماد قهرکنیم!
راه دسترسی ما به توانهای ناهشیاردرون عموما همین توکل وادعیه وتوسلهاست.
شاید جادوگران و دیگرانی ، با مراقبه های قوی واصولی بتوانند ساده به نیروهای ژرف انسانی خویش برسند ولی ماانسانهای معمولی گرفتاردر پنجه اقتصاد ومالکیت خصوصی که دنیامداری و سکس بدون عشق و رقابت مالی همه الوهیت وایده آلهای نهایی مارا تعیین کرده، راه ساده ای برای الوهیت حقیقی درون ، غیر سلوکهای متعارف دینی ومذهبی نداریم.

ضرورت دین:بخش اول

توجه به مکاشفات عرفا وهم  شناختهای دیگر ما بر ذهن انسان که درهیپنوتیزم و نوشته های موجز  ان ال پی درباره برنامه ریزی عصبی کلامی وازین قبیل ...  ،  میتوان برقدرت تاثر مغز،  و بشر از القائات محیط پی برد. شاید مکانیسم عملکرد دین برروان و علت تایید اثر دین برساختارسلامتی ذهن وروان ازطرف یونگ وفروم که صرفا وجه درمانی آن را بررسی ومشاهده نموده اند ، ولذا کندوکاوی معرفتی برآن نداشته اند ، بدین نتیجه برساند که فروم و ناتانیل براندن خود درجاهای دیگر بدان رهنمون میگردند! بدین شرح:
محیط فرهنگی آدمیان درجای جای کره خاکی بر پروگرام نوزادان براساس اصول متعارف دینی میباشد وازبچگی همه ما دراین باره هم برنامه ریزی عصبی میگردیم و..
چون بزرگسال بشویم این لایه های زیرین ژرف ذهن وروان ما دست نخورده میماند ولیکن فضای روشنفکری مسلط،  تحت تاثیررنسانس ، الحاد و رویگردانی از بینش متعارف ادیان را میطلبد!
فرد غالبا ازروی روشنفکرمآبی به نفی دین پرداخته وبرخلاف باور عمیق قبلی خویش تحت تاثیر تربیت دوران اولیه ، رفتارواظهارمینماید!(تعارض وگسست ذهن وروان)
نتیجه :بیماری عصبی!!چرا؟
چنانچه اریش فروم و ناتانیل براندن وعرفا گوشزد میکنند ذهن وروان انسان لازم است ازدرون دوپاره نباشد و ازیکپارچگی برخوردارگردد ، که چون تربیت دوران نخستین برپایه معارف متعارف دینی بوده و مواضع سطحی دوران بزرگسالیش علیه آن!این انشقاق دراو تولید عصبیت مینماید!
دین به توانهای نهانی وفوق ا لعاده انسانها رهنمون میگردد ،هرچندمتولیان دینی براساس ساختاراستبدادی غالب چندهزارساله تسلط پدرسالاری خوی مرضی خویش را نیزکه برآن تحمیل نموده اند،  بنام دین وبه اشتباه به ما معرفی مینمایند،  وماهم آن را دین میشناسیم وعدول ازآن ، چنانچه ذکرش رفت نیزمیتواند تولید آشفتگی نماید.
هرچند دین حقایقی درخودنهفته دارد ولیکن علت ایجاد بیماری روانی بخاطرشکست دینی،  بدلیل زیرپاگذاردن حقایق دینی نیست.
بلکه خیانت فرد به فراخود ووجدان خویش که ازکودکی بدان تعهددارد چنین شکست و بیچارگی را به وی تحمیل مینماید.
والسلام