عکس واشعار:

 

"گل نازم"

گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام

گل رنگین کمون باش

اسیر باد و بارونم ، شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

                    

 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

 

گل ناز ، آسمونم بی ستاره است

مثل ابرها دل من پاره پاره است

دوباره عطر تو پیچیده در باد

نفس امشب برام عمر دوباره است

 
 
 

 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

 

 

           

 

 

          

 

گل نازم بگو بارون بباره

که چشمهات به یاد من میاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من می کنه امشب دوباره

شب و تنهایی و ماه و ستاره

 

           
 

 

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه ، تو با من مهربون باش

         

 

 

 

 

" تقدیم به گل نازم که خیلی دوستش دارم "

 " و تقدیم به دادای عزیزم که دلتنگشم "

 

 

عکسای وارونه:


عكسهای وارونه

عکسای جالب:

چهاردهم اسفند 1386 ساعت 19:50 بعد از ظهر

__,_._,___

41.jpg
42.jpg
43.jpg
36.jpg
37.jpg
38.jpg
32.jpg
35.jpg
26.jpg
28.jpg
29.jpg
30.jpg
21.jpg
22.jpg
23.jpg
24.jpg
16.jpg
17.jpg
18.jpg
19.jpg
20.jpg
11.jpg
12.jpg
13.jpg
14.jpg
15.jpg
06.jpg
07.jpg
08.jpg
09.jpg
10.jpg
01.jpg
02.jpg
03.jpg
04.jpg
05.jpg

.
nc3=5170417
__,_._,



    


گل افتابگردان وداستانش:

جایی یه گل آفتابگردون بود . یه گل آفتابگردون قشنگ این گل آفتابگردون ما یه بلبل داشت كه عاشقش بود. گل و بلبل ماجراها داشتن یه روز قرار بود گل و بلبل همدیگه رو ببینن . بلبل منتظر گل بود. گل دیر كرد. خیلی دیر اون قدر كه بلبل شروع كرد به خواندن . می خواند و می خواند . آروم نمی گرفت از این شاخه به اون شاخه می پرید . بلبل دل ناگرونه. دلش شور می زنه. خدایا چی شده؟ نكنه نیاد؟؟!! نكنه برم بیاد؟؟!! گل آفتابگردون من كجاست؟ نكنه اتفاقی افتاده باش!!؟؟ نكنه گل آفتابگردون من پرپر بشه!!؟؟ نه، خدا نكنه. ولم كن شیطون نامرد. این فكرا چی!!؟؟ الان میاد بلبل خودشو به در و دیوار می كوبید. بی تاب، راه افتاد سر گردون توی خیابون ها صدای بلبل به گل نمی رسید. بلبل ما اون قدر طاقت نداشت كه سر قرار بمونه نه جون موندش بود نه پای رفتن. بال های بلبل ما بسته بسته بود. بلبل برگشت سر قرار دید گل آفتابگردونش اونجاست. سر به گریبان فرو برده. محزون و آروم رفت جلو . شروع كرد به خواندن . این بار آروم . گل بیدار شد و خندید، آروم و قشنگ گل ما خواب مونده بود بلبل از این كه به گل رسیده بود؛ راضی بود . راضی . راضی

 

 

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود! از جایم بلند شدم، پنجره را باز کردم و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست! شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط چه صدای قشنگی دارد! فهمیدم که بیهوده به جنون ِ مجنون میخندیدم! فهیدم که عشق، آسمان روشنی دارد! رو به روی عکس ِ سیاه و سفید تو ایستادم، دستهایم را به وسعت ِ «دوستت می دارم!» باز کردم، و جهان را در آغوش گرفتم 

 

بازم گشتی دیگردرموزه لورپاریس:


بیائید گشتی در موزه لوور پاریس بزنیم 3-

مدل لباس بهاره برای پاییز بیروت:

مدل های لباس بهاره در بیروت

موزه لور پاریس:

بیائید گشتی در موزه لوور پاریس بزنیم 4

نقاشی جالب:

صفر رای   ،   صفر امتیاز )
امتیاز :
Default.aspx?LinkID=891
 
Default.aspx?LinkID=892
 
Default.aspx?LinkID=893
 
Default.aspx?LinkID=894
 
Default.aspx?LinkID=895
 
Default.aspx?LinkID=896
 
Default.aspx?LinkID=897
 
Default.aspx?LinkID=898
 
Default.aspx?LinkID=899
امتیاز دهید :

روانشناسی چهره:

شخصیت شناسی

روانشناسی چهره ها در چشمان

در كل داشتن چشمهای درخشان و پر حركت دلیل وجود هوش است.

چشمان درشت و زیبا:

نشان دهنده صفا ،صمیمیت ، هنرمند و عاطفی ،منصف و غیرتمند ، تمایل به اغراقگویی، دارای ذهنی روشن و متعالی ،در
 دوستی خونگرم ،مدیران موفقی هستند.

________________________________________

چشمان بهم نزدیك و كم فاصله:

حسودی و كوتاه نظری ،احساساتی ،زنان این گروه درونگرا و پنهان كار ،حیله گر و حسابگر ،موفق در امور تجاری و سیاسی

________________________________________


چشمان نیمه باز:

حیله گری و دلالی ،غیر قابل اعتماد
________________________________________


چشمان خمار :

احساسی و در رویا بودن
________________________________________


چشمان با فاصله زیاد و دور از هم :

سادگی ،درستی،فكر باز،توقعات زیاد از زندگی، بسیار زود باور،تمایل شدید به رمان و داستان ،برونگرا،مردمی،وفادار
________________________________________

چشمان لنگه به لنگه :

چشمانی كه یكی از دیگری بزرگتر است هردم مزاج و هر دم خیال ،قدرت فكری زیاد ندارند و قاطعیت ندارند.

________________________________________


چشمان برجسته وبیرون زده :
صفات منفی مثل تنبلی ،پرسر و صدا،پر حرف و ظاهر بین،

________________________________________


چشمان گود رفته و تو رفته :

موذی ،اگر با فاصله هم نباشد دورو و متظاهر
________________________________________


پلكهای برجسته :

هوش ،استعداد و دقیق ،گاها لاابالی و مستعد در صنایع
________________________________________


چشمان خندان و متبسم :

شوخ ،قلب پاك ،استعداد در صنایع ،اگر زن باشد مادری با عاطفه و مهربان .
________________________________________


مردمك در وسط چشم وسفیدی پیدا :

اختلال و پیچ و خم های فكری ،بی باك بودن
________________________________________


چشمهای بادامی:

خودخواه و متكبر،مغرور،اگر ابروها از چشمها فاصله داشته باشد خوبی و آرامش روح .
________________________________________


چشمهایی كه انتهایش پایین یا بالاست :

ساعی ،تیز هوش،و بعضا موذی و حیله گر .
________________________________________


چشمان ریز مثل كبوتر :

طبع ملایم ،ذلالت بر راز پوشی زیاد و سكوت،محتاط و محافظه كار ،صادق و راستگو،مشكل پسند،كم صبر،ناشكیبا ،مردان این
 گروه مدیران و فرمانداران و مشاوران قوی هستند و زنان این گروه وفادار و پایدار هستند . خودخوری و استعداد هوشی زیاد.

________________________________________


چشمان سه گوش :

اكثرا با دیگران مشكل دارند بالاخص با نامزد خود ،بی حوصله در بحث و جدل ،وسواسی،ایراد گیر ،اهل نق زدن ،سازگاری با
محیط و حرفه های مختلف دارند . بهترین فضای كار برای این گروه فضای سیاسی است .

________________________________________


چشم روباهی :

هوش و فراست بالا ،توانمندی كافی در مدیریت ،ارتباطات ،قدرت فكری زیاد در فریبكاری ،از قلبی رئوف و مهربان و مردمی
 برخوردار است ،از قدرت بیان بالایی برخوردار است اما اغلب ترجیح می دهد سكوت كند.
امتیاز دهید :

مزایای خاکشیر:

خاكشیر التهاب كلیه را برطرف می‌كند. برای از بین بردن كهیر و التهابات پوستی از خاكشیر استفاده كنید. 
خاكشیر دارای تعدادی اسید چرب مانند اسید لینوئیك، اسید لینولنیك، اسید اولئیك، اسید پالمتیك و اسید استئاریك است. این گیاه التیام دهنده زخم و جراحات است و جوشانده آن برای رفع اسهالهای ساده مفیدست. خاكشیر تب‌بر است، این گیاه همچنین ادرارآور و التهاب كلیه را برطرف می‌كند. از دیگر خواص خاكشیر می‌توان به درمان سرخك و مخملك اشاره

كرد؛ این گیاه نیز برای رفع گرفتگی صدا مفید بوده و كهیر و التهابات پوستی را از بین می‌برد. از گلها و برگهای این گیاه می‌توان برای رفع بیماری ناشی از كمبود ویتامین "سی" استفاده كرد .

برای برطرف كردن جوشهای صورت كه به علت خوردن چربی و شیرینی زیاد ایجاد می‌شود باید جوشانده یك قاشق ترنجبین را با دو قاشق غذاخوری خاكشیر مخلوط كرده و هر روز صبح ناشتا به مدت دو هفته میل شود تا جوشها از بین بروند.

دارچین

گیاه دارچین به علت داشتن اسانس و تانن ، محرک و قابض است و به عنوان تقویت کننده ، اعمال هضم و جریان گردش خون به کار می رود و

از آن برای رفع سوءهاضمه ، بویژه در مواردی که با نفخ همراه باشد، به عنوان بادشکن استفاده می شود.همچنین به علت داشتن تانن در رفع اسهال ، ضعف عمومی بدن و انعقاد خون مصرف می شود و به صورت دارو، مانند گرد و تنتور به کار می رود.

با بررسی اثر2 گیاه دارچین و سیاه دانه بر روی نفخ معده ، نتایجی که به دست آمد، نشان داد:60 درصد افرادی که سیاه دانه نود درصد افرادی که مخلوط دارچین و سیاه دانه و10 درصد افرادی که دارچین استفاده کردند، بهبود یافتند از طرف دیگر درصد بهبود یافتگان با داروی مخلوط، در زنان و مردان یکسان بوده است لازم به ذکر است که درصد بهبود یافتگان با داروی مخلوط دارچین و سیاه دانه ، بیشتر از داروی سیاه دانه و دارچین به تنهایی بوده و تاثیر دارچین بر روی بیماران ، همانند پلاسیبو است

مدل لباس شب برایخانمها:

جدیدترین لباس شب برای خانمها
10 اسفند 86 - 17:07
  ( 1 رای   ،   5 امتیاز )
امتیاز :
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 
www.hamtaraneh.com
 
 
 

گفتگویی باخدا:


 

redheartline.gif

زیبایی عشق به سکوت است، نه به فریاد
زیبایی عشق به تحمل است، نه به خرد شدن و فرو ریختن
عشق خیالی است که اگر به واقعیت بپیوندد
تمام شیرینی اش را از دست می دهد
 
 
redheartline.gif
 

متن زیر را به تمامی گلهای خوشبوی غروب غم تقدیم می كنم باشد كه فرا راه همه عزیزان دلم قرار بگیره انشاا...

دوست دارم اگر به عمق این آیات پی بردید و ان را در اعماق قلبتان احساس كردید نظرتون رو برای من بفرستید ممنون می شم.

 

 

گفتم: خسته‌ام   
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله   .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره 
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه      .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم 
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید      .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! 
گفتی: فاذکرونی اذکرکم      .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا      .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! 
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم      .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته   
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
گفتی: ان الله یحب المتوکلین      .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!   
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره 
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...    دیگه چیزی برای گفتن نداشتم

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم 
گفتی: فانی قریب       .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم 
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم      .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی 
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه      .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    
     .::ولی خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟  
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا      .::  خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله       .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌کنم 
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی: الیس الله بکاف عبده       .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ 
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربون

عکس:

عکس هایی که در دیدنشان نمیتوانید به چشمهایتان اعتماد کنید!!!

با این عکسها می خواهیم به شما بفهمانیم
که چقدر چشمهای شما دچار خطا می شوند

این عکسها با احساسات شما بازی می کند




شما چشمان ناتوانی دارید
چشم پزشک هم برای شما نمی تواند کاری بکند

آه که چقدر نعمت درست دیدن ارزشمند است

شما این نعمت را درک می کنید زیرا
از درک یک سری نکات در این عکسها عاجز شده اید

به اعصابتان فشار نیاورید. شما نمی توانید پس کمی بنشینید


شما حتی نمی توانید برای تمدد اعصابتان کمی نوشیدنی بنوشید چون
شما نمی دانید که لیوان جلوتر است یا شیشه نوشیدنی؟


ولی نیازی به آب خوردن نیست. شما می توانید به چشمانتان اعتماد کنید. اینها همه تصاویری هستند که بر اساس یک سری اصول ساده طراحی شده اند تا شما را گمراه کنند. شما می توانید تمام محیط اطرافتان را ببینید و لذت ببرید. قدر چشمان زیبایتان را بدانید. ممنون

اثرات جادئی قانون مورفی:

یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه او همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند .

حالا قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن :
- اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
- هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست.
- وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد.
- هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد.
- هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن.
- اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند .
- در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
- وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای .
- احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد.
- هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی.
- اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند.
- مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید.
- هر چه بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وبکم شبیه می شود.
- 80% امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.
- وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترین شان ناخوانا ترینشان است.

قوانین اتوبوسی مورفی :
- اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید.
- اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است.
- اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری.
- هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد.
- مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد).
- اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.

قوانین كامپیوتری مورفی :
- دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود.
- اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.

قوانین عاشقانه ی مورفی :
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد .
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است.
- شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است).
- میزان عشق دیگران نسبت به تو ، نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها.
- چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.

فلسفه مورفی
" لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
و اما سرنوشت خود آقای مورفی :
یه شب تو یه بزرگراه سوخت ماشین آقای مورفی تموم می شه. اون شب تو بزرگراه ترافیک بوده و ماشین ها با سرعت مورچه می رفتن. آقای مورفی هم می زنه بغل که بقیه رو با تاکسی بره. همینجوری ریلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که یهو ماشین یه توریست انگلیسی که داشته خلاف جهت می اومده تپٌی می زنه بهش و می میره. اتفاقا اون روز لباسش هم سفید بوده . حالا فکر کن با یه لباس سفید کنار یه بزرگراه شلوغ واستاده باشی. بعد یه گاگولی در جهت مخالف بیاد بهت بزنه و بمیری. احتمالا موقع جون دادن این جمله ی معروفش روی لبش بوده :

"اگه

هشت روش موثردربازسازی حافظه:

هشت روش موثر در بازسازی حافظه

آیا اخیرا فراموش می کنید ، دسته کلید خود را کجا گذاشته اید؟ داخل اتاق میشوید بدون اینکه بدانید برای چه کاری به ان سمت میروید؟

آیا بعد از ریختن چای در استکان قوری را در یخچال می گذارید؟ شماره تلفن منزل خود را فراموش می کنید ؟

نگران نباشید! متخصصان معتقدند که استرس های روزمره تا حدی مغز انسان را تحت تاثیر قرار می دهند که کم حافظگی را به وجود می آورد.

روانشناسان در این زمینه توصیه می کنند که :

١. موز بهترین دوست حافظه : ویتامین B بهترین تغذیه حافظه است و موز دارای این منبع غنی میباشد.

٢. مهربانی با خویشتن : انجام کارهای مورد علاقه مانند خریدن یک شاخه گل , کتاب رمان, ملاقات دوستان قدیمی و ........ باعث افزایش ترشح هورمون " دوپامین " می شود که احساس خوبی را در فرد به وجود می آورد و این افزایش تاثیر مثبتی بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسوول حافظه است میگذارد.

٣. قدم بزیند : زنان یا مردانی که در به طور مرتب قدم می زنند بسیار کمتر دچار فراموشی میشوند . چرا؟ تحقیقات نشان داده است که فعالیت ,ارتباط مغزی را در بخشی که ذهن مسوول حافظه است گسترش می دهد.

٤. غذای سس دار نخورید : بر اساس تحقیقات انجام شده برروی عادت غذایی بیش از ٨ هزار نفر , استفاده از این نوع سس ها و غذاهای سویا دارباعث کاهش قدرت حافظه می شود. علت آن است که یک ماده شیمیایی موجود در این نوع سس ها و سویا که گفته می شود ضد سرطان و بیماری قلبی است دقیقا عکس این خواص را با خود دارد. با این حال یک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلی ندارد!

٥. خواب به موقع : یک استراحت خوب مغز می تواند اطلاعات بشتر و بهتری را به حافظه شما باز گرداند تا مغزی که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد .

٦. بیشتر به خودتان برسید : تحقیقات نشان می دهد افرادی که رژیم های غذایی بسیار کم کالری در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رسانی را بسیار کند انجام می دهد بلکه از دیگر افراد هم سن و سال خود که این رژیم را ندارند نیز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود می باشند. لذا به فکر خود باشید و رژیم های غیر موجه را فراموش کنید.

٧. چای گیاهی بنوشید : آهن برای عملکرد صحیح حافظه ضروری است و نوشیدنی های کافئین دار به علت دارا بودن موادی به نام " تانن " ( اسید تانیک) که ٧٥ درصد آهن موجود در بدن را از بین می برند.

٨. خوردن قند و شکر مصنوعی را کاهش دهید : این امر ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشیدن بیش از یک یا دو نوشیدنی رژیمی در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخریب می کند . خوشبختانه تاثیرات منفی این مسئله دائمی نیست و شما به راحتی می توانید با قطع مصرف شیرینی های مصنوعی مجددا حافظه خود را اصلاح کنید

نوزادی سیاستمداران امریکا:

امتیاز :
www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 

انوع گربه های رنگی:

پنجم اسفند 1386 ساعت 20:35 بعد از ظهر

:
 
www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 


www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 

www.hamtaraneh.com
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 
 

www.hamtaraneh.com
 
 

www.hamtaraneh.com

فرهنگ لغت:


واژه های پارسی تحقیقی از دوست خوبمان هورامان
پنجم اسفند 1386 ساعت 16:35 بعد از ظهر

اجتماع : انجمن

شرق : خاور

غرب : باختر

تمدن : شهر نشینی

تلفظ : واگویش

صفت : زاب

تلفن = دور واج

وظیفه = خویشکاری

مامور = گماشته

هویت = چیستی

اعتماد به نفس = خود باوری

جامعه = هازمان

رقیب = هم آورد

تعصب = خشک اندیشی

عامل = کارایه

مجازات = پادافره

تنبیه = گوشمالی

تشویق = دلگرمی

ورود = درون شد

غروب = فروشد

جزیره = آبخست

قرینه = هم پا

بزرگ = سترگ

فارس = پارس

عصر = پسین

ما بختیاریها هم وازهایی داریم که بد نیسیت بدانید

لشکر = اردو

دیروز = دوش

مرد = پیا

طایفه =  تش (تیره )

آسای =قانون

آمیغ=حقیقت

بایا=تکلیف

پروهان=برهان

پیشیاری=خدمت

پیورزی=تعصب

چارینه=مربع

پرهون=دایره

تاوری=عرضی

دینکرد=شریعت

رشنیغ=عام

ریژ=هوس

سامه=شرایط

سهیدن=محسوس

سهش=حواس

شوه =سبب

کرفه=ثواب

گامه =مرحله

ورج =معجزه

ویمند=تعریف

هناییده=تاثیر پذیرفته

هموند=عضو

برنام=لقب

هستی شناسی=عارف

پنداره، پندار =تصویر

رواگ=رواج

دروگ=دروغ

سرواد=منظوم

فرا رفت=هجرت

اول: نخست- امداد: یاری رسانی -عرض: پهنا- اولین: نخستین- مدد: یاری- طول: درازا- ابتدا: نخست- امدادگر: :یاری رسان- طویل: دراز- شروع: آغاز -عازم: رهسپار- ارتفاع: بلندی- لباس :جامه- مقابل: روبرو- عریض: پهن- فتح یا ظفر: پیروزی- مساوی: برابر- عمیق: گود- رئیس یا مسئول: سرپرست -نصیحت: پند یا اندرز- مریض: بیمار- مراجعت: بازگشت- مجلس: انجمن -مریضی یا مرض: بیماری- شجاع: دلیر- عقل: خرد- مریض خانه: بیمارستان طعمك مزه منظره: چشم انداز مجروح: زخمی عاقبت: سرانجام حبس: زندان جرح: زخم خطیب: سخنران محبوس: زندانی صدمه: آسیب صلح: سازش - آشتی- موفقیت: کامیابی- صدمه دیده: آسیب دیده- ظاهر: نما-موفق: کامیاب- مصدوم: آسیب دیده- مشاهده: نمایش- عظیم: سترگ- اولاد: فرزندان- داخل: تو یا درون- رفیق: دوست- عدل: داد- منهدم: نابود- کلمه: واژه- عادل: دادگستر- انهدام: نابودی- کلمات: واژه گان- ظلم ستم: - بیداد- اطلاع :آگاهی انتخاب گزینش ظالم: ستمگر - بیدادگر حاضر: آماده استقامت: پایداری قره قروت (ترکی): ترفناآشناییساحل: کناره یا کنار تذکر: یادآوری تحرک: جنبش -غریب: ناآشنا- قریب: نزدیک- خلاصی: رهایی ناآشنایی- بین: میان- خلاص: رها- غسل: شست و شو- صلوة: نماز- اخوی: برادر- عهد: پیمان- قرار: پیمان- قرارداد: پیمان نامه- عید: جشن- قدرتمند: نیرومند- قدرت: نیرو - توان- اعیاد: جشن ها- رسول: فرستاده- ارسال کردن: فرستادن- سئوال: پرسش جواب: پاسخ- فرار: گریز- سرقت: دزدی- سارق: دزد- یومیه: روزانه- بینهایت: بیکران- قابل قبول: پذیرفتنی- مفید: سودمند-اسم: نام- علامت: نشانه- الان: اکنون- طهران: تهران- علائم: نشانه ها- حالا: اکنون- اطاق: اتاق- علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی بدون شک:  بی شک-حتماً: بی گمان- طراز: تراز(همانند ترازو)- حمل و نقل: ترابری- دفاع: پدافند- فاحشه: روسپی- فقر: تهیدستی- نداری- معادل: برابر- سعی تلاش :- کوشش -فقیر: تهیدست- مساوی: برابر- اتحاد: همبستگی- قضاوت: داوری- تمامی: همگی -عمران: آبادانی- زبان محاوره ایی: زبان گفتاری- عصبانی: خشمگین -قبرستان: گورستان- عقاب: شهباز- شهادت: گواهی- قبر: گور- رزق: روزی- شهادت داد که: ... گواهی داد که ...- مقبره :آرامگاه- مریخ: بهرام- اذیت: آزار -مرحوم: شادروان- عذرخواهی: پوزش- بی نتیجه: بیهوده- مرحومه: شادروان- عذر می خواهم: پوزش می خواهم یا ببخشید- نتیجه: هوده- استعمال: کاربرد -تمنا: خواهش- تخمین: برآورد- دلیل :انگیزه- تمنا می کنم: خواهش می کنم- محترم :ارجمند- دلایل: انگیزه ها- استدعا می کنم: خواهش می کنم- احترام: ارج -مشابه: همانند- تبریک: شادباش- شاباش- ممکن: شدنی- درک کردن: پی بردن- خاص: ویژه- واحد: یکتا- مثال: نمونه- معکوس: وارونه -خدای واحد: خدای یکتا -برای مثال: برای نمونه- شوکت: شکوه- حد مرز: - کران- اخطار: هشدار- اشکال: خرده -حدی ندارد ازك ... مرزی ندارد از ... -ایمان: باور- به احتمال زیاد: به گمان بسیار- مشکل: دشوار- بلافاصله: بی درنگ- ثبت نام: نام نویسی -کار مشکلی است: کار دشواری است- زیاد: بسیار- ثبت نام کردم: نام نویسی کردم- شغل: کار - پیشه- خراب: ویران- زباله :آشغال- جلسه: نشست- خرابه: ویرانه- فارسی: پارسی- جلسه کارمندان: نشست کارمندان- جسد: پیکر- مقایسه: سنجش- مجرم: بزهکار- حدس: گمان- مقایسه می کنم: می سنجم- جرم: بزه- حدس می زنم: گمان می کنم- خلاصه: چکیده- لعنت: نفرین -مقاومت: پایداری- مذهب: - دین کیش - آیین- لعنت کردن: نفریدن

زیگورات (zigurât): معبد

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاری (sastâri): سیاست

تارنما (târnamâ): سایتِ اینترنتی

دستینه (dastine): امضا

درازه‌ی گیتایی (derâzeye gitâi): طول جغرافیایی

پهنای گیتایی (pahneye gitâi): عرض جغرافیایی

ساگ (sâg): (پهلوی) ساق

نِهش (neheš): (پهلوی) وضع

باژ (bâž): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (pokeš): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوی) مدیر کل

تاوان‌گیری (tâvângiri): مصادره

کُیان (koyân): کانون، مرکز

آبُری (âbori): (کردی) اقتصاد

داشتاری (daštâri): (پهلوی)مالکیت

اوارى (evâri): (پهلوی)اداری

آبشخور (âbešxor): منبع

زینه (zine): درجه

میهنی (mihani): ملی

رُت‌کیش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کیش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوی) محوطه

ریزگان (joziyât): جزئیات

دفترینه ‌كردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحیه

زادروز (zâdruz): میلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekalešgâh): مجلس شورا

زنهارداری (zenhârdâri):امنیت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (eškaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznaheš): جبران

بساویدن (basâvidan): لمس کردن

آفرینه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقیقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâš): اعتراض

سیمین (simin): نقره‌یی

رخبام (roxbâm): قرنیز

سیِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پایندان (pâyandân): ضمانت

هم‌كرد (hamkard): مركب

سان (sân): حالت

دغل‌كاری (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سیج (xatar): خطر

آوات (âvât): سیلاب، هجا

پیدایی: ظهور

خواستاری: شوق

شكافته: ناشی‌شده

گُنجایی: ظرفیت

مایه: ماده

نایابندگی: عدم ِ ادراك

جانِ گویا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.

برزش (barzeš): از ریشه‌ی «برزیدن» یا همان «ورزیدن» كه واژه‌ی آشنای «ورزش» را از آن ساخته‌ایم.

«برزش‌‍» به آسانی و زیبایی می‌تواند جای «تمرین» را بگیرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوی تسوك) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حكمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آك (âk): بی‌عیب، در گویشِ شیرازی به جای «بی عیب» می‌گوییم «آك‌بند».

چیدمان (cidemân): ترتیب، دکوراسیون

خنیا (xonyâ): موسیقی، نوازندگی

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (soheš): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âreš): معنی (دهخدا)

داوی (dâvi): ادعا، « داو طلب » واژه‌یی از همین ریشه است.

چگونگی (cegunegi): كیفیت

هست‌نما (hastnamâ): مجازی، پیکری، پاتخشیک

مینوی (minovi): معنوی

چنبره (canbare): حلقه

انیرانی (anirâni): ناایرانی، بیگانه، خارجی

تازی گرایی (tâzi-gerâi): پان عربیسم

فیار (fayâr): صنعت

چینش (cineš): ترتیب

زاور (zâvar): خدمت‌كار، چاكر، با این معنی از ریشه‌ی «زور» است.

چم (cam): معنی، مفهوم

بی‌میان‌جی (bimiyânji): بی‌واسطه

رایه (râye): دولت

نویسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضیح، روشن‌گری

زاب (zâb): صفت

فراروی (farâravi): هجری، در كردی به «هجری خورشیدی» می‌گویند «كوچ مانژی».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسی تازی گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdoxš): تضاد، پارادكس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌یِ «ترجمه» پارسی تازی گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vaxšur): پیام‌بر، پیغمبر

دادیكی (dâdiki): حقوقی

هم‌سنجی (hamsanji): مقایسه

خاور (xâvar): شرق

شیان (šeyân): جبران

تیره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
آرمیده: ساکن
بسودنی: ملموس

بسیاری: کثرت

چرایی: علت

زبریدن: سقوط

سپسی: تاخیر

گزارنده: شارح

گزارنده: مفسر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیا

دوری: بُعد

سپس رو: تابع

سپس‌رو: تالی

سپس‌رو: مقلد

شکافتن: اشتقاق

هم‌بازی: شرکت

راست‌پهلو: متساوی‌الساقین

بسیارپهلو: كثیرالاضلاع

زبَرنگر: عالی‌النظر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چین از ابرو گشادن: رحم کردن

بستانکی: انجماد

پیوستگی: اتصال

زایش‌ده: مولد

کُنا :فاعل

مردمی: انسانیت

بهره‌پذیر: قابل ِ قسمت

ایستاده به خود: قائم به ذات

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ستاک (setâk): مصدر

اوگ (owg): اوج(پارسی تازی گشته)

دیپ (dip): نثر

نسک (nask): کتاب

نیم‌روز (nimruz): جنوب

دستک (dastak): سند، مدرک، بیشتر به ریختِ "دفتر و دستک" به کار می‌رود.

درها (darhâ): ابواب

مهینگان (mahinegân): کلیات

‌ترك‌گرایی (tork-gerâi): پان تركیسم

بسامد (Basâmad): تکرار

رسا (resâ): كامل(بهروز)، اُسپوُر (پهلوی)

می‌نمارد (minomârad): اشاره می‌کند

رایانامه (râyânâme): ایمیل، پستِ الکترونیک

رست (rost): رشد

سروادیک (sarvâdik): شاعرانه، سرودین

دبیره (dabire): خط، الفبا

یاد (yâd): ذهن

جُستار (jostâr): مطلب، بحث

تازه (tâze): خبر، تازه‌ها: خبرها

زَند (zand): تفسیر

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

پی‌ورزی (peyvarzi): تعصب

فند (fand): شگرد، فن

چامه (câme): شعر

آخشیج (âxšij): عنصر

نگارش (negâreš): نسخه

انگارش (angâreš): دانشِ ریاضی

هم‌بود (hambud): انجمن، جامعه، اجتماع

فرزانه (farzâne): فیلسوف

آب‌خست‌واره (âbxostvâre): شبه جزیره

بس‌شمردن (basšomordan): ضرب کردن

وات (vât): نویسه، حرف

انجمن (anjoman): جامعه، اجتماع

سپند (sepand): مقدس

ترسایی (tarsâi): مسیحی

فروزه‌ (foruze): صفت، در برابر ِ زاد

اسپاش (espâš): فضا

خوربران (xurbarân): غرب

فرینه (farine): ممتاز

فرنام (farnâm): لقب

پاژنام (pâžnâm): عنوان

كند (kand): قند

یاد‌انبار (yâdanbâr): حافظه

گزاره (gozâre): شرح

گزارش (gozâreš): شرح دادن

آسال (âsâl): بنیاد، پایه‌، اصل

انگارگان (engârgân):ایدئولوژی

گزاره (gozâre): تفسیر

پرماسیدن (parmâsidan): تماس گرفتن

اشو (ašu): مقدس

شایش (šâyeš): امکان‌

بامیان‌جی (bâmiyânji): باواسطه

دین‌یار (dinyâr): روحانی

واگویش (vâguyeš): بازگویی، تلفظ‌

زنهار (zenhâr):امنیت

واكه (vâke): حرف آوادار

همیستار (hamistâr): مخالف

اپاختر (apâxtar): شمال

برگیری (bargiri): اشتقاق

پوییده (puide): مفعول

سازه (sâze): بنا

پاژنام (pâžâm): لقب٬ عنوان

كانون (kânuni): مركز

فردید (fardid): منظور

سامه (sâme): شرط

نمازسوی (namâzsuye): قبله

رازی‌گری (râzigari): معماری

آمیغ (âmiq): حقیقت

فرارودان (farârudân): ماوراءالنهرین

میان‌رودان (miyânrudân): بین‌النهرین

هم‌آورد (hamâvard): مسابقه

ورجاوند (varjâvand): برازنده

توپال (tupâl): فلز

اروس (arus): عروس، پارسی است و ریشه‌ی اوستایی و سنسکریت دارد.

خامه (xâme): قلم

تِلا (telâ): طلا

سَدُم (sadom): سانتی

سَلم (salm): لوح

رَج (raj): سطر

گِردایه (gerdâye): مجموعه

خودویژه (xodviže): مخصوص

تِكه (tekke): قطعه

سِرشتین (sereštin): طبیعی

شایِش (šâyeš): امکان‌

اِسپاش (espâš): (پهلوی) فضا

اُریبانه (oribâne): (پهلوی) مورب

آرسته (âraste): (پهلوی) کامل

شیوِه‌ (šive):سبک

ناهم‌سانی (nâhamsâni): تفاوت

فرارسان (farâresân): مبلغ، اعلان کننده

گرداننده (gardânande): مدیر

فرنشین (farnešin): (فرهنگستان) رئیس

ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن

رستک (rastak): (پهلوی) قانون

کرپان (korpân): (پهلوی) قربان

بَنَک (banak): (پهلوی) قهوه

نارستکی (nârastaki): (پهلوی) غیرقانونی

دادیک (dâdik): (پهلوی) حقوق

پدافند (padâfand): (پهلوی) دفاع

معما : چیستان

عبادت : بندگی

قدیمی : کهن و کهنه

تعقل : اندیشیدن - اندیشه

تفحص : جستجو و کنکاش - جستار

تعلل : درنگ

فن : فند - ترفند

طناب : ریسمان - رسن

تکثر : بسیاری

دین : آئین - کیان

حسادت : رشک

تلالو : درخشندگی

نورانی : درخشان - روشن

عدم : نبود

صاحت - محضر : پیشگاه

منظر - منظره : نما - دورنما

تبدیل : جانشینی

تکریم : بزرگداشت

قطور : سترگ - کلفت

قوی : زورمند - نیرومند

عکسهای جالب ودیدنی:

4
پنجم اسفند 1386 ساعت 20:10 بعد از ظهر

عکسهای جالب و تماشایی
5 اسفند 86 - 18:57
  ( صفر رای   ،   صفر امتیاز )
امتیاز :

خط پیاده رو همراه با پرش از مانع

 

یك عكس كم نظیر از اهدای گل آیت الله طالقانی بر سر مزار دكتر محمد مصدق , بزرگ مرد تاریخ ایران معاصر

 

ببخشید شماها تا حالا آدم ندیدید؟

 

این هم یه عكس قدیمی از ملاقات شمس پهلوی و مادر بی نظیر بوتو كه ایرانی الاصل بوده است .

 

اینجا هم ایران است و این طفل معصوم بخاطر پناه بردن از سرما خودش رو توی كارتن كرده تا هم گرم بمونه هم اجناسش رو بفروشه

 

خودمونیم این مجسمه حضرت مسیح هم خوب به دادت رسیدها

بهشته نه ؟ جای دوری نیست , اینجا ایران هست و یكی از جاده های شهرستان قروه  , واقعا زیباست

 

این هم نمونه جدید راه پیمان عزیز 22 بهمن

 

این هم نمونه قدیم راه پیمایان

 

به به , این هم نماد جرج بوش رئیس جمهور آمریكا كه به میدان آزادی ایران قدم رنجه فرمودند .

 

ا......... اینترنت كه میگن اینه

 

بابا اینها خودشون كشتند از دست ابتكار , دیگه چیزی نبوده كه اینها یه وسیله خونه از روش نسازند
این هم بالش هایی به شكل سنگ و قلوه سنگ و صخره و ...

 

خوب خدا رو شكر برای قالیچه حضرت سلیمان هم یه جای پارك پیدا شد.فقط نمیدونم بیمه نامه باهاش هست یا نه ؟

 

این هم پیشرفت البته در زمینه شكم و تكنولوژی تواما

 

خوب این هم یه راه پیمای دیگه 22 بهمن .

 

قشر زحمتكش نمایندگان مجلس ایران

 

این هم یه عكس تاریخی از یه تیم فوتبال ایرانی اگه گفتین كجا و چه سالی ؟
این تیم فوتبال آبادان هست اون هم درست 72 سال پیش , ولك آبادانی هستن ها

دیگه از فردا آبادانی ها دست می گیرن كه ولك دیدی پایه گذار این فوتبال تو ایران همین خومون آبادانی ها بودیم.

یه جوك آبادانی بگم ؟

میگن یه آبادانی داشته با موبایل تازه اش كار می كرده و امتحانش می كرده , یهو زلزله 8 ریشتر میاد كل شهر خراب میشه و خونه ها آوار میشن ,  همین آبادانی رو از زیر آوار بیرون می كشن فوری میگه : ولك ویبره موبایلم رو حال كردی ؟


انگار دندان پزشكان هم فهمیدند كه چقدر ترسناك تشریف دارند مخصوصا در حین كار
برای همین رفتن ماسك هایی خریدن كه یك كم از این ترس كم كنند ولی من یكی كه چه با ماسك چه بی ماسك ازشون وحشت دارم.

 

خوب این هم از مصائب كسی كه هم اتاقی بیمارستانش تعمیركار اتوموبیل بوده ,
بابا خدا رو شكر كن كه هم اتاقی ات مرده شور نبوده

 

 

وان حمام خصوصی خانم مرغ ها ( انگار خیلی هم بهشون خوش میگذره )

اینها مثلا بازیكن های بسكتبال هستند , اگه اینطوریه كه تیم بسكتبال ایران هم هادی ساعی رو به عضویت قبول كنه

 

میگم چطوره شما یه تیم تشكیل بدید القاعده هم یه تیم و خلاص

 

حتما فكر كردین خوب این چیه مثلا ؟ یه شاخه ناقابل گل سرخ كه حتما این آقا برای ولنتاین عشقش خریده ؟

نه دیگه , اگه شما هم خیلی هنر دارین برین از همین گل سرخ های ناقابل برای عشقتون بخرین. این گران ترین گل رز جهان مخصوص ولنتاین كه معروف هست به رز فنا ناپذیر كه مزین به یك گردن بند الماس با وزن 50 قیراط و قیمتش هم 52 هزار یورو هست . كیف كردید؟ ولی ناراحت نشید اگه دوست دخترتون عاشق واقعی باشه همون یه شاخه گل رز طبیعی رو كه بعد چند روز هم پژمرده میشه به ده تای این گل سرخ ها ترجیح میده , ( اگه یه همچین عشقی پیدا كردید زود بجنبید توی اولین محضر عقدش كنید تا از دستتون در نرفته )


این هم یه عكس از پشت صحنه سخنرانی رئیس جمهور در 22 بهمن در میدان آزادی
انگار پرچم خود به خود نمی ایستاد برای همین تا آخر سخنرانی یكی مجبور شد بشینه و نگهش داره تا پشت سر رئیس جمهور پرچم ایران در اهتزاز باشه

 

نه بابا , انگار این جدی جدی فكر كرده

گفتگوبا خدا:


گفتگو با خدا گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف) ::. گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور) ::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر) ::. گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران) ::. گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب) ::. با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود میفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

مناظر جالب ازرعد وبرق:

Rainbows

005118.jpg


006644.jpg
? Dan

014475.jpg
? Maddin2

014988.jpg
? Jörg T?LL>

005064.jpg
? Michael A.

005340.jpg
? Clemens

005269.jpg
? Clemens

2l9t9co.jpg

 
 

اشعاری نغز:

azizanm
پنجم اسفند 1386 ساعت 16:30 بعد از ظهر

123.JPG



سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر نظرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

ساده بگیر- این لب عرفانه:

من گمان نمی كنم كه جهان هستی بخواهد تو جدی باشی.

من یك درخت جدی ندیده ام.

یك پرنده ی جدی ندیده ام. یك طلوع جدی ندیده ام.

یك شب پرستاره ی جدی ندیده ام.

به نظر می رسد كه این ها هركدام به روش خودشان درحال خندیدن هستند.

من تمام آن چیزهایی را كه گفته نشده می گویم:  از خنده كاملاً غفلت شده است، زیرا كه به نظر می رسد جدی بودن تو را نابود می كند.

و تمام مرشدان گذشته می خواسته اند كه تو در مورد سلوك خودت جدی باشی.

آنان یك چیز را بد فهمیده اند: كه صداقت در مورد سلوك یك چیز است و جدی بودن
در موردش، یك چیز دیگر است. من مایلم تا شما در مورد سلوك خود صادق و اصیل باشید __ و نه تنها در مورد سلوك تان، بلكه در مورد همه چیز، زیرا نمی توانی فقط در یك بُعد صادق باشی. اگر صادق باشی، آنگاه تمام ابعاد زندگیت صداقت دارند.

ولی صداقت را با جدی بودن عوضی گرفته اند.

جدی بودن یك بیماری است. یك سالك جدی، با اندوه در جست و جوی حقیقت است،

با یك باری بر سرش. او به خود سفر زیارتی علاقه ای ندارد، به مقصد علاقمند است:

به هدف، به بهشت یا هرنام دیگری كه مرشد بر آن بنهد.

ادراك خود من چنین است: بهشتی وجود ندارد و مقصدی وجود ندارد.

زندگی یك زیارت ابدی است.

حالا، جدی ساختن مردم یعنی آنان را برای ابد بیمار ساختن.

آنان تمام خوشی را ازدست می دهند، خشك و پژمرده می شوند، تمام عصاره شان كشیده

می شود. آنان زیبایی طریق و درختان و كوهستان هایی را كه از آن گذر می كنند
نمی بینند، زیرا جدی بودن به این چیزها اجازه نمی دهد. جدی بودن تمام این چیزها را دنیوی می داند.

به نظر من، بین چیزهای دنیایی و مقدس جدایی وجود ندارد. این یك جهان است.

دو عالم وجود ندارد. آری، یك كائنات را می توانی به روشی دنیایی ببینی و می توانی

به روشی مقدس به آن نگاه كنی.

تمایز بین این دو عالم نیست، تمایز فقط در دو نگرش است.

و احساس من این است: هرچه شادتر باشی، هرچه پرعصاره تر، پرعشق تر، پرخنده تر و رقصان تر باشی، سفرت زیارتی قشنگ تر خواهد بود.

و چون مقصدی در كار نیست... زندگی ابدی است، بنابراین مقصدی نمی تواند وجود داشته باشد. تمام مفاهیم هدف مند با جاودانه بودن زندگی در تناقض هستند.

و اگر زندگی ابدی باشد، باید از هرلحظه چنان لذت ببری كه گویی به مقصد رسیده ای.

هر لحظه در جای خودش یك مقصد است. منتظر نشو تا وقتی كه به مقصد رسیدی

خوش باشی. آن نوع مقصد وجود خارجی ندارد. از هرلحظه چنان استفاده كن كه گویی

به مقصد رسیده ای. همیشه چنان است كه گویی رسیده ای.  

و من فكر نمی كنم كه جهان هستی بخواهد تا تو جدی باشی. من یك درخت جدی ندیده ام.

یك پرنده ی جدی ندیده ام. یك طلوع جدی ندیده ام. یك شب پرستاره ی جدی ندیده ام.

به نظر می رسد كه این ها به روش خودشان می خندند و به روش خودشان می رقصند.

شاید ما آن را درك نكنیم، ولی احساسی ظریف وجود دارد كه تمام جهان هستی در حال

جشن و سرور است. من به شما جشن گرفتن را می آموزم.

و به یقین خنده باید یكی از مواد اساسی این جشن گرفتن باشد...اشو

شعر:

!
5 مرداد 86 - 20:23

 

آدمك آخر دنیاست بخند...

 

آدمك مرگ همین جاست بخند...

 

دست خطی كه تو را عاشق كرد ،

 

 شوخی كاغذی ماست بخند...

 

 آدمك خر نشوی گریه كنی !!!!!!....

 

... كل دنیا سراب است بخند...

 

آن خدایی كه تو بزرگش خواندی ،

 

 به خدا مثل تو تنهاست بخند !

 

 

عکسهای عروسی:

5
سوم اسفند 1386 ساعت 13:10 بعد از ظهر

امتیاز :
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com
 
www.hamtaraneh.com

موضوع انشا : فایده گاوبودن را بنویسید:

موضوع انشاء: فایده گاو بودن را بنویسید

 
 
با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه کهدر تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجابودیم.
اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم.
البته واضح ومبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.منمقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن ایناست که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.
هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاءباشد.
بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد. مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته ونرفته و برگشته و... درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد، عروسش پسرش را از چنگش در میآورد

وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد ،نگران جهیزیهاش نیست .
نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.مجبور نیست به خاطر اینکه پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین
اضافه شخم بزند یا بدتر از آنپاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله هاینر را
به دست بیاورندتا به خواستگاریشان بیایند، چون آنها آنقدر گاو هستند کهبه خواستگاری انها بروند، از طرفی هیچ گوساله
ماده ای نمیگوید که فعلا قصدازدواج نداردو میخواهد ادامه تحصیل دهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهمه بیابرو،
بعله برون،خواستگاری ، مهریه ، نامزدی، زیر لفظی،حنا بندان، عروسی،پاتختی،روتختی، زیر تختی، ماه عسل ،ماه..زهر
، طلاق و طلاق کشی و... ندارند. گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.
آنها چشمهای سیاه و درشت و خوشگلیدارند.
شاعر در این باره میگوید:
سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفانیست
سیه چشمون بگو نکنه دلت دیگه پیش ما نیست
هیچ گاوی نگران کرایه خانه اشنیست.نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترینسالهای
عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند .
گاوها بخاطر چشم و همچشمیدماغشان را عمل نمی کنند. شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما
تاحالا دیده اید گاوی خط چشم بکشد؟
گاوها حیوانات مفیدی هستندو انگل جامعهنیستند.شما تا کنون یک گاو معتاد دیده اید؟
گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد ومزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.
ما از شیر،گوشت،پوست، حتی روده و معده ی گاو استفاده میکنیم. اقای طاعتی زاده معلم خوب حرفه و فنما گفته که
از بعضی جاهای گاو در تهیه همین لوازم آرایش خانم ها_که البته زشتاست_ استفاده میشود.
ما حتی از دستشویی بزرگ (پشگل) گاو هم استفادهمیکنیم.

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیر آب گاودیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری
را بکند؟آیا تابحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرشبکشد؟و مثلا بگوید
از آقای فلانی یاد بگیر.آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بینگاوها.

تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین 12 میلیون پول بدهند وبا هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و
آخرش هم وسط جاده یه هوییماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.البته
شاعرباز هم در این مورد شعری فرموده است:

گمون کردی تو دستات یه اسیرم
دیگهقلبم رواز تو پس میگیرم

دیده اید گاو نری به خاطربه دست آوردن ثروت پدر گاوماده به او بگوید:عاشقت هستم"!!سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ !!
دیده اید گاوپدری دخترش را کتک بزند!؟
گاو ها در جامعه شان فقر ندارند .گاوها اختلاف طبقاتیندارند.دخترانشان به خاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.
آنها شرمنده زن وبچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی رخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر رانمیخورد.

هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاسنمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.
هیچ گاوی خیانت نمیکند. هیچ گاوی دلگاودیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگوید .هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که
ازفرط پرخوری مجبور شود روی آن همه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش راه بیفتد تویکوچه خیابان در حالی که
گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا بهگوساله اش شیر بدهد.هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند.
هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد.هیچ گاوی...

اگر بخواهم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاءمیخورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.
اما به نظر من مهمترینفایده گاو بودن این است که دیگر آدم نیستید...
لباس ما از گاو است ، غذایمان ازگاو ، شیر و پنیر و کره و خامه ...همه از گاو..
ولی...هیچ گاوی نگفت: من گفت :ما...
 

 

انواع مدل کیف:

3
سوم اسفند 1386 ساعت 12:40 بعد از ظهر


ATT00020.jpg
 
 
 
 
 

ATT00014.jpg
 
 

ATT00017.jpg
 
 

ATT00041.jpg
 
 

ATT00011.jpg
 
 

ATT00038.jpg
 
 

ATT00044.jpg
 
 

ATT00008.jpg
 
 

ATT00047.jpg

عکس مردی که با جراحی زن شد.

آقای مالکولم مک پرسون پنج ماه قبل به بلغارستان رفت و یک خانه از آنجا خرید. سپس پیش همسایگان رفت و با آنها برای مدتی خداحافظی کرد! پنج ماه بعد همسایگان با کسی روبه رو شدند که او را اصلا نمی شناختند! این بار خانم مالکولم (یا آقای مالکولم سابق) به خانه اش در بلغارستان آمده بود، منتهی با هویتی جدید!

این مرد انگلیسی بازنشسته نیروی دریایی انگلیس که در سن 64 سالگی از مرد بودن خسته شده بود به خواست خودش به زن تبدیل شد! و می گوید : زن بودن بسیار زیباست!


مردی که زن شد!




این مرد(یا زن) انگلیسی که سابق بر این به عنوان یک کوماندو در خدمت نیروی دریایی انگلیس بود پیش از این آموزش نیروهای کماندوی پادشاهی عمان را نیز برعهده داشته است. وی سخت ترین دوران زندگی خود را در ایرلند شمالی گذرانده است.


کماندوی سابق برای آنکه زندگی جدیدی را از صفر شروع کند خانه جدید در کشوری جدید خرید و زندگی را با جنسیتی جدید شروع کرد!

وی در این باره گفته است: "در روز تولد 64 سالگی ام برای تغییر جنسیتم به عمل جراحی تن دادم. این برای روز تولد من یک هدیه است. زن بودن خیلی زیباست.



منبع خبر: وبلاگ ژورنالیسم ایرانی

شعری ازابرمرد:

ای درختان عقیم ریشه تان در خاكهای هرزگی مستور
یك جوانه‌یْ ارجمند از هیچ جاتان رست نتواند
ای گروهی برگ چركین تار ، چركین پود
یادگار خشك‌سالی‌های گردآلود
هیچ بارانی شما را شست ، نتواند

نکته ای ازنیچه:

نیچه فیلسوف آلمانی می گوید: انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان خدا, یکصد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند: رنگی نشوید, فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.

 

فوتبال:

بریم كه داشته باشیم.......

روزی كه جهان تاصبح نخوابید....

andersenscheissgall020pu.jpg

در سال 1968 مسابقات المپیك در شهر مكزیكوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یكی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی ماراتن در تمام المپیكها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیك. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود. كیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیكی با هم داشتند، نفس های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 كیلومترو 195 متر مسافت را دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست كه این اندازه استقامت وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی كردند و یكی پس از دیگری وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن دوندگان، شروع به تشویق كردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ... چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میكردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره كرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان نمی داد و دونده های بعدی یكی یكی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد كه دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. به نظر میرسید كه آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را جمع آوری كنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترك میكنند. اما...
بلند گوی استادیوم به داوران اعلام میكند كه خط پایان را ترك نكنند گزارش رسیده كه هنوز یك دونده دیگر باقی مانده. همه سر جای خود برمیگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میكشند. دوربین های مستقر در طول جاده تصویر او را به استادیوم مخابره میكنند. از روی شماره پیراهن او اسم او را می یابند

akhwari2.jpg

"جان استفن آكواری" است دونده سیاه پوست اهل تانزانیا، كه ظاهرا برایش مشكلی پیش آمده، لنگ میزد و پایش بانداژ شده بود. 20 كیلومتر تا خط پایان فاصله داشت و احتمال این كه از ادامه مسیر منصرف شود زیاد بود. نفس نفس میزد احساس درد در چهره اش نمایان بود لنگ لنگان و آرام می آمد ولی دست بردار نبود. چند لحظه مكث كرد و دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا از ادامه مسابقه منصرفش كنند ولی او با دست آنها را كنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان محل مسابقه را ترك كنند. جمعیت هم همان طور منتظر است و محل مسابقه را با وجود اعلام نتایج ترك نمی كند. جان هنوز مسیر مسابقه را ترك نكرده و با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف وارد استادیوم شده اند و جمعیت هم به جای اینكه كم شود زیادتر میشود! جان استفن با دست های گره كرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حركت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند كیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مكزیكوسیتی غروب میكند و هوا رو به تاریكی میرود.

Img212011631.jpg

بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شركت كننده دوی ماراتن به استادیوم نزدیك میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میكنند و بعد انگار از آن نقطه موجی از كف زدن حركت میكند و تمام استادیوم را فرامی گیرد نمیدانید چه غوغایی برپا میشود. 40 یا 50 متر بیشتر تا خط پایان نمانده او نفس زنان می ایستد و خم میشود و دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلك هایش را فشار می دهد نفس میگیرد و دوباره با سرعت بیشتری شروع به حركت میكند. شدت كف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع كرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیك و نزدیكتر میشود و از خط پایان میگذرد. خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور پی در پی فلاش ها استادیوم را روشن كرده است انگار نه انگار كه دیگر شب شده بود. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او كه دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد.

آن شب مكزیكوسیتی و شاید تمام جهان از شوق حما سه جان، تا صبح نخوابید. جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حركت، مستقل از نتیجه بود. او یك لحظه به این فكر نكرد كه نفر آخر است. به این فكر نكرد كه برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران به خاطر آخر بودن میدان را خالی كند. او تصمیم گرفته بود كه این مسیر را طی كند، اصالت تصمیم او و استقامتش در اجرای تصمیمش باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه كنند ارزشی كه احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت. فردای مسابقه مشخص شد كه جان ازهمان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است

او در پاسخگویی به سوال خبرنگاری كه پرسیده بود، چرا با آن وضع و در حالی كه نفر آخر بودید از ادامه مسابقه منصرف نشدید؟ ابتدا فقط گفت:" برای شما قابل درك نیست!" و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد:" مردم كشورم مرا 5000 مایل تا مكزیكوسیتی نفرستاده اند كه فقط مسابقه را شروع كنم، مرا فرستاده اند كه آن را به پایان برسانم."
6-82012.jpg
فیلمی كه از وی ساخته شد

داستان "جان استفن آكواری" از آن پس در میان تمام ورزشكاران سینه به سینه نقل شد"حالا آیا یادتان هست كه نفر اول برنده مدال طلای همان مسابقه چه كسی بود؟

حکمت:

مردی هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم هم حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به اونشان می‌دادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره.اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند  و دو سکه به او نشان می‌دادند و مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد.تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه مرد گدا را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد.  درگوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. مرد پاسخ داد: حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ دیگر مردم  به من پول نمی‌دهند تا ثابت کنند که من از آنها احمق‌ترم. شما نمی‌دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده‌ام.!!!!

 اگر کاری که می‌کنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند ...

ایرانی باشیم:

ایرانی باشیم!!

 

 

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت 'ضربه فرهنگی' را چنین تعریف كرده اند: 'تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود.'
این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند. اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!

 

همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!

این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم 'سپندار مذگان' به گوششان نخورده است.

چند سالی ست حوالی 25 بهمن ماه (14 فوریه) كه می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های اجناس كادوئی لوكس و فانتزی غلغله می شود. همه جا اسم Valentine به گوش می خورد. از هر بچه مدرسه ای كه در مورد والنتاین سوال كنی می داند كه 'در قرن سوم میلادی كه مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام كلودیوس دوم. كلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینكه سربازی خوب خواهد جنگید كه مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می كند.كلودیوس به قدری بی رحم وفرمانش به اندازه ای قاطع بود كه هیچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می كرد.كلودیوس دوم از این جریان خبردار می شود و دستور می دهد كه والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می شود .سرانجام كشیش به جرم جاری كردن عقد عشاق،با قلبی عاشق اعدام می شود...بنابراین او را به عنوان فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق!'

اما كمتر كسی است كه بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانید كه این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز 'سپندار مذگان' یا 'اسفندار مذگان' نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان 'روز عشق' به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول 'روز اهورا مزدا'، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) كه نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی 'بهترین راستی و پاكی' كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی 'شاهی و فرمانروایی آرمانی' كه خاص خداوند است و روز پنجم 'سپندار مذ' بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، 'مهرگان' لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی كه ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شكوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمریكاییها هستند كه به خود جهان بینی دچار می باشند. آنها دنیا را تنها از دیدگاه و زاویه خاص خود نگاه می كنند. مردمانی كه چنین دیدگاهی دارند، متوجه نمی شوند كه ملت های دیگر شیوه های زندگی و فرهنگ های متفاوتی دارند. آمریكاییها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان می دانند. آنها بر این باورند كه عادات، رسوم و ارزش های فرهنگی شان برتر از سایرین است. این موضوع در بررسی عملكرد آنان بخوبی مشهود است. بعنوان مثال در حالی كه این روزها مردم كشورهای مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط می باشند، آمریكاییها تقریبا تنها به یك زبان حرف می زنند. همچنین مصرانه در پی اشاعه دادن جشن ها و سنت های خاص فرهنگ خود هستند.

اطلاع داشتن از فرهنگ های سایر ملل' و 'مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها' دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی اینكه ریشه در خاك، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی ست كه دیگران پیش از ما رسیده اند و جا خوش كرده اند!
برای اینكه ملتی در تفكر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی در تاریخ آن ملت نهاده شده است. اقوامی كه در تاریخ از جایگاه شامخی برخوردارند، كسانی هستند كه توانسته اند به شیوه مؤثرتری خود، فرهنگ و اسطوره های باستانی خود را معرفی كنند و حیات خود را تا ارتفاع یك افسانه بالا برند. آنچه برای معاصرین و آیندگان حائز اهمیت است، عدد افراد یك ملت و تعداد سربازانی كه در جنگ كشته شده اند نیست؛ بلكه ارزشی است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگی بشریت دارد
.