واژه های پارسی تحقیقی از دوست خوبمان هورامان
پنجم اسفند 1386 ساعت 16:35 بعد از ظهر

اجتماع : انجمن

شرق : خاور

غرب : باختر

تمدن : شهر نشینی

تلفظ : واگویش

صفت : زاب

تلفن = دور واج

وظیفه = خویشکاری

مامور = گماشته

هویت = چیستی

اعتماد به نفس = خود باوری

جامعه = هازمان

رقیب = هم آورد

تعصب = خشک اندیشی

عامل = کارایه

مجازات = پادافره

تنبیه = گوشمالی

تشویق = دلگرمی

ورود = درون شد

غروب = فروشد

جزیره = آبخست

قرینه = هم پا

بزرگ = سترگ

فارس = پارس

عصر = پسین

ما بختیاریها هم وازهایی داریم که بد نیسیت بدانید

لشکر = اردو

دیروز = دوش

مرد = پیا

طایفه =  تش (تیره )

آسای =قانون

آمیغ=حقیقت

بایا=تکلیف

پروهان=برهان

پیشیاری=خدمت

پیورزی=تعصب

چارینه=مربع

پرهون=دایره

تاوری=عرضی

دینکرد=شریعت

رشنیغ=عام

ریژ=هوس

سامه=شرایط

سهیدن=محسوس

سهش=حواس

شوه =سبب

کرفه=ثواب

گامه =مرحله

ورج =معجزه

ویمند=تعریف

هناییده=تاثیر پذیرفته

هموند=عضو

برنام=لقب

هستی شناسی=عارف

پنداره، پندار =تصویر

رواگ=رواج

دروگ=دروغ

سرواد=منظوم

فرا رفت=هجرت

اول: نخست- امداد: یاری رسانی -عرض: پهنا- اولین: نخستین- مدد: یاری- طول: درازا- ابتدا: نخست- امدادگر: :یاری رسان- طویل: دراز- شروع: آغاز -عازم: رهسپار- ارتفاع: بلندی- لباس :جامه- مقابل: روبرو- عریض: پهن- فتح یا ظفر: پیروزی- مساوی: برابر- عمیق: گود- رئیس یا مسئول: سرپرست -نصیحت: پند یا اندرز- مریض: بیمار- مراجعت: بازگشت- مجلس: انجمن -مریضی یا مرض: بیماری- شجاع: دلیر- عقل: خرد- مریض خانه: بیمارستان طعمك مزه منظره: چشم انداز مجروح: زخمی عاقبت: سرانجام حبس: زندان جرح: زخم خطیب: سخنران محبوس: زندانی صدمه: آسیب صلح: سازش - آشتی- موفقیت: کامیابی- صدمه دیده: آسیب دیده- ظاهر: نما-موفق: کامیاب- مصدوم: آسیب دیده- مشاهده: نمایش- عظیم: سترگ- اولاد: فرزندان- داخل: تو یا درون- رفیق: دوست- عدل: داد- منهدم: نابود- کلمه: واژه- عادل: دادگستر- انهدام: نابودی- کلمات: واژه گان- ظلم ستم: - بیداد- اطلاع :آگاهی انتخاب گزینش ظالم: ستمگر - بیدادگر حاضر: آماده استقامت: پایداری قره قروت (ترکی): ترفناآشناییساحل: کناره یا کنار تذکر: یادآوری تحرک: جنبش -غریب: ناآشنا- قریب: نزدیک- خلاصی: رهایی ناآشنایی- بین: میان- خلاص: رها- غسل: شست و شو- صلوة: نماز- اخوی: برادر- عهد: پیمان- قرار: پیمان- قرارداد: پیمان نامه- عید: جشن- قدرتمند: نیرومند- قدرت: نیرو - توان- اعیاد: جشن ها- رسول: فرستاده- ارسال کردن: فرستادن- سئوال: پرسش جواب: پاسخ- فرار: گریز- سرقت: دزدی- سارق: دزد- یومیه: روزانه- بینهایت: بیکران- قابل قبول: پذیرفتنی- مفید: سودمند-اسم: نام- علامت: نشانه- الان: اکنون- طهران: تهران- علائم: نشانه ها- حالا: اکنون- اطاق: اتاق- علائم راهنمایی و رانندگی: نشانه های راهنمایی و رانندگی بدون شک:  بی شک-حتماً: بی گمان- طراز: تراز(همانند ترازو)- حمل و نقل: ترابری- دفاع: پدافند- فاحشه: روسپی- فقر: تهیدستی- نداری- معادل: برابر- سعی تلاش :- کوشش -فقیر: تهیدست- مساوی: برابر- اتحاد: همبستگی- قضاوت: داوری- تمامی: همگی -عمران: آبادانی- زبان محاوره ایی: زبان گفتاری- عصبانی: خشمگین -قبرستان: گورستان- عقاب: شهباز- شهادت: گواهی- قبر: گور- رزق: روزی- شهادت داد که: ... گواهی داد که ...- مقبره :آرامگاه- مریخ: بهرام- اذیت: آزار -مرحوم: شادروان- عذرخواهی: پوزش- بی نتیجه: بیهوده- مرحومه: شادروان- عذر می خواهم: پوزش می خواهم یا ببخشید- نتیجه: هوده- استعمال: کاربرد -تمنا: خواهش- تخمین: برآورد- دلیل :انگیزه- تمنا می کنم: خواهش می کنم- محترم :ارجمند- دلایل: انگیزه ها- استدعا می کنم: خواهش می کنم- احترام: ارج -مشابه: همانند- تبریک: شادباش- شاباش- ممکن: شدنی- درک کردن: پی بردن- خاص: ویژه- واحد: یکتا- مثال: نمونه- معکوس: وارونه -خدای واحد: خدای یکتا -برای مثال: برای نمونه- شوکت: شکوه- حد مرز: - کران- اخطار: هشدار- اشکال: خرده -حدی ندارد ازك ... مرزی ندارد از ... -ایمان: باور- به احتمال زیاد: به گمان بسیار- مشکل: دشوار- بلافاصله: بی درنگ- ثبت نام: نام نویسی -کار مشکلی است: کار دشواری است- زیاد: بسیار- ثبت نام کردم: نام نویسی کردم- شغل: کار - پیشه- خراب: ویران- زباله :آشغال- جلسه: نشست- خرابه: ویرانه- فارسی: پارسی- جلسه کارمندان: نشست کارمندان- جسد: پیکر- مقایسه: سنجش- مجرم: بزهکار- حدس: گمان- مقایسه می کنم: می سنجم- جرم: بزه- حدس می زنم: گمان می کنم- خلاصه: چکیده- لعنت: نفرین -مقاومت: پایداری- مذهب: - دین کیش - آیین- لعنت کردن: نفریدن

زیگورات (zigurât): معبد

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

آهار (âhâr): لعاب

ساستاری (sastâri): سیاست

تارنما (târnamâ): سایتِ اینترنتی

دستینه (dastine): امضا

درازه‌ی گیتایی (derâzeye gitâi): طول جغرافیایی

پهنای گیتایی (pahneye gitâi): عرض جغرافیایی

ساگ (sâg): (پهلوی) ساق

نِهش (neheš): (پهلوی) وضع

باژ (bâž): خراج، باج

آگُر (âgor): آجر

پکش (pokeš): انفجار

کارفرمان (kârfarmân): (پهلوی) مدیر کل

تاوان‌گیری (tâvângiri): مصادره

کُیان (koyân): کانون، مرکز

آبُری (âbori): (کردی) اقتصاد

داشتاری (daštâri): (پهلوی)مالکیت

اوارى (evâri): (پهلوی)اداری

آبشخور (âbešxor): منبع

زینه (zine): درجه

میهنی (mihani): ملی

رُت‌کیش (rotkosh): (رُت=کاغذ ، کیش=جعبه) کارتن

پَروَند (parvand): (پهلوی) محوطه

ریزگان (joziyât): جزئیات

دفترینه ‌كردن (daftarine kardan): ثبت کردن

کرانه (karâne): ناحیه

زادروز (zâdruz): میلاد

آرستن (ârastan): کامل کردن

سکالش‌گاه (sekalešgâh): مجلس شورا

زنهارداری (zenhârdâri):امنیت

کندک (kandak): خندق

بانو (bânu): خانم

اشکفت (eškaft): غار

ورستاد (varastâd): وقف

بازنهش‌ (bâznaheš): جبران

بساویدن (basâvidan): لمس کردن

آفرینه (âfarine): اثر

دَم (dam): دقیقه

نِگار (negâr): نقش

پرخاش (parxâš): اعتراض

سیمین (simin): نقره‌یی

رخبام (roxbâm): قرنیز

سیِم (sim): نقره

بآن (bân): آقا

پایندان (pâyandân): ضمانت

هم‌كرد (hamkard): مركب

سان (sân): حالت

دغل‌كاری (daqalkâri): تقلب

نگار (negâr): نقش

تپاسبد (tapâsbod): مرتاض

سیج (xatar): خطر

آوات (âvât): سیلاب، هجا

پیدایی: ظهور

خواستاری: شوق

شكافته: ناشی‌شده

گُنجایی: ظرفیت

مایه: ماده

نایابندگی: عدم ِ ادراك

جانِ گویا: نفس ِ ناطقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.

برزش (barzeš): از ریشه‌ی «برزیدن» یا همان «ورزیدن» كه واژه‌ی آشنای «ورزش» را از آن ساخته‌ایم.

«برزش‌‍» به آسانی و زیبایی می‌تواند جای «تمرین» را بگیرد.

تسوک (tasuk): (در پهلوی تسوك) تسو، ساعت

فرزان (farzân): فلسفه، حكمت

توده (tude): ملت

فرجاد (farjâd): وجدان

آك (âk): بی‌عیب، در گویشِ شیرازی به جای «بی عیب» می‌گوییم «آك‌بند».

چیدمان (cidemân): ترتیب، دکوراسیون

خنیا (xonyâ): موسیقی، نوازندگی

دروازه (darvâze): باب

‌نماردن (nomârdan): اشاره کردن

سهش (soheš): احساس

نگاره (negâre): شکل

آرش (âreš): معنی (دهخدا)

داوی (dâvi): ادعا، « داو طلب » واژه‌یی از همین ریشه است.

چگونگی (cegunegi): كیفیت

هست‌نما (hastnamâ): مجازی، پیکری، پاتخشیک

مینوی (minovi): معنوی

چنبره (canbare): حلقه

انیرانی (anirâni): ناایرانی، بیگانه، خارجی

تازی گرایی (tâzi-gerâi): پان عربیسم

فیار (fayâr): صنعت

چینش (cineš): ترتیب

زاور (zâvar): خدمت‌كار، چاكر، با این معنی از ریشه‌ی «زور» است.

چم (cam): معنی، مفهوم

بی‌میان‌جی (bimiyânji): بی‌واسطه

رایه (râye): دولت

نویسه (nevise): وات، حرف، بندواژه

فرانمود (farnemud): توضیح، روشن‌گری

زاب (zâb): صفت

فراروی (farâravi): هجری، در كردی به «هجری خورشیدی» می‌گویند «كوچ مانژی».

زَند (zand): شرح

نمار (nomâr): اشاره‌

رواگ (ravâg): روا، رواج(پارسی تازی گشته)

برگرفته (bargerefte): مشتق

پارادخش (pârâdoxš): تضاد، پارادكس

فرتور (fartur): نگاره، عکس

ترزبان (tarzbân): مترجم، خودِ واژه‌یِ «ترجمه» پارسی تازی گشته است.

ترنم (tarannom): زمزمه

وخشور (vaxšur): پیام‌بر، پیغمبر

دادیكی (dâdiki): حقوقی

هم‌سنجی (hamsanji): مقایسه

خاور (xâvar): شرق

شیان (šeyân): جبران

تیره (tire): قوم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
آرمیده: ساکن
بسودنی: ملموس

بسیاری: کثرت

چرایی: علت

زبریدن: سقوط

سپسی: تاخیر

گزارنده: شارح

گزارنده: مفسر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیا

دوری: بُعد

سپس رو: تابع

سپس‌رو: تالی

سپس‌رو: مقلد

شکافتن: اشتقاق

هم‌بازی: شرکت

راست‌پهلو: متساوی‌الساقین

بسیارپهلو: كثیرالاضلاع

زبَرنگر: عالی‌النظر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

چین از ابرو گشادن: رحم کردن

بستانکی: انجماد

پیوستگی: اتصال

زایش‌ده: مولد

کُنا :فاعل

مردمی: انسانیت

بهره‌پذیر: قابل ِ قسمت

ایستاده به خود: قائم به ذات

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ستاک (setâk): مصدر

اوگ (owg): اوج(پارسی تازی گشته)

دیپ (dip): نثر

نسک (nask): کتاب

نیم‌روز (nimruz): جنوب

دستک (dastak): سند، مدرک، بیشتر به ریختِ "دفتر و دستک" به کار می‌رود.

درها (darhâ): ابواب

مهینگان (mahinegân): کلیات

‌ترك‌گرایی (tork-gerâi): پان تركیسم

بسامد (Basâmad): تکرار

رسا (resâ): كامل(بهروز)، اُسپوُر (پهلوی)

می‌نمارد (minomârad): اشاره می‌کند

رایانامه (râyânâme): ایمیل، پستِ الکترونیک

رست (rost): رشد

سروادیک (sarvâdik): شاعرانه، سرودین

دبیره (dabire): خط، الفبا

یاد (yâd): ذهن

جُستار (jostâr): مطلب، بحث

تازه (tâze): خبر، تازه‌ها: خبرها

زَند (zand): تفسیر

رایاتار (râyâtâr): اینترنت

پی‌ورزی (peyvarzi): تعصب

فند (fand): شگرد، فن

چامه (câme): شعر

آخشیج (âxšij): عنصر

نگارش (negâreš): نسخه

انگارش (angâreš): دانشِ ریاضی

هم‌بود (hambud): انجمن، جامعه، اجتماع

فرزانه (farzâne): فیلسوف

آب‌خست‌واره (âbxostvâre): شبه جزیره

بس‌شمردن (basšomordan): ضرب کردن

وات (vât): نویسه، حرف

انجمن (anjoman): جامعه، اجتماع

سپند (sepand): مقدس

ترسایی (tarsâi): مسیحی

فروزه‌ (foruze): صفت، در برابر ِ زاد

اسپاش (espâš): فضا

خوربران (xurbarân): غرب

فرینه (farine): ممتاز

فرنام (farnâm): لقب

پاژنام (pâžnâm): عنوان

كند (kand): قند

یاد‌انبار (yâdanbâr): حافظه

گزاره (gozâre): شرح

گزارش (gozâreš): شرح دادن

آسال (âsâl): بنیاد، پایه‌، اصل

انگارگان (engârgân):ایدئولوژی

گزاره (gozâre): تفسیر

پرماسیدن (parmâsidan): تماس گرفتن

اشو (ašu): مقدس

شایش (šâyeš): امکان‌

بامیان‌جی (bâmiyânji): باواسطه

دین‌یار (dinyâr): روحانی

واگویش (vâguyeš): بازگویی، تلفظ‌

زنهار (zenhâr):امنیت

واكه (vâke): حرف آوادار

همیستار (hamistâr): مخالف

اپاختر (apâxtar): شمال

برگیری (bargiri): اشتقاق

پوییده (puide): مفعول

سازه (sâze): بنا

پاژنام (pâžâm): لقب٬ عنوان

كانون (kânuni): مركز

فردید (fardid): منظور

سامه (sâme): شرط

نمازسوی (namâzsuye): قبله

رازی‌گری (râzigari): معماری

آمیغ (âmiq): حقیقت

فرارودان (farârudân): ماوراءالنهرین

میان‌رودان (miyânrudân): بین‌النهرین

هم‌آورد (hamâvard): مسابقه

ورجاوند (varjâvand): برازنده

توپال (tupâl): فلز

اروس (arus): عروس، پارسی است و ریشه‌ی اوستایی و سنسکریت دارد.

خامه (xâme): قلم

تِلا (telâ): طلا

سَدُم (sadom): سانتی

سَلم (salm): لوح

رَج (raj): سطر

گِردایه (gerdâye): مجموعه

خودویژه (xodviže): مخصوص

تِكه (tekke): قطعه

سِرشتین (sereštin): طبیعی

شایِش (šâyeš): امکان‌

اِسپاش (espâš): (پهلوی) فضا

اُریبانه (oribâne): (پهلوی) مورب

آرسته (âraste): (پهلوی) کامل

شیوِه‌ (šive):سبک

ناهم‌سانی (nâhamsâni): تفاوت

فرارسان (farâresân): مبلغ، اعلان کننده

گرداننده (gardânande): مدیر

فرنشین (farnešin): (فرهنگستان) رئیس

ایراختن (irâxtan): (پهلوی) محکوم کردن

رستک (rastak): (پهلوی) قانون

کرپان (korpân): (پهلوی) قربان

بَنَک (banak): (پهلوی) قهوه

نارستکی (nârastaki): (پهلوی) غیرقانونی

دادیک (dâdik): (پهلوی) حقوق

پدافند (padâfand): (پهلوی) دفاع

معما : چیستان

عبادت : بندگی

قدیمی : کهن و کهنه

تعقل : اندیشیدن - اندیشه

تفحص : جستجو و کنکاش - جستار

تعلل : درنگ

فن : فند - ترفند

طناب : ریسمان - رسن

تکثر : بسیاری

دین : آئین - کیان

حسادت : رشک

تلالو : درخشندگی

نورانی : درخشان - روشن

عدم : نبود

صاحت - محضر : پیشگاه

منظر - منظره : نما - دورنما

تبدیل : جانشینی

تکریم : بزرگداشت

قطور : سترگ - کلفت

قوی : زورمند - نیرومند