در باغ بی برگی زاده شدم

و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن دم زدم

و در ارزوی ازادی سر برداشتم

و در بالای غرور قامت کشیدم

و از دانش طعامم دادند

و شعر شرابم نوشاندند

و از مهر نوازشم کردند

تا حقیقت دینم شد و راه رفتنم

و خیر حیاتم شد

و کار ماندنم

و زیبایی عشقم شد و تنهایی بهانه ی زیستنم

 

  دوستای گلم ممنونم از تبریکاتون

TinyPicimage

3بهمن
تک ستاره ی اسمان

با تو می روم.... با تو می روم ای طلوع سبز....

می روم و می روم با تو به طلوع صبح رویایی

شعر و بر دشت وسیع صمیمیت خواهم غلتید

و تو را در ایینه ی شبنم علف های بی ریا

خواهم جست ... با تو ،با تو می رسم به سپیده ی

مطلق.... می رسم با تو به لحظه ی رنگین پریدن

و بر تو ابرهای پاک را احساس خواهم کرد و تو را

بر نقطه ی بارانی بی تابشان خواهم یافت....

با تو می تپم ای نبض سرخ زیستن.... می تپم

می تپم با تو در قلبی از تبار عشق و در نهایت

رهایی از بی حاصلی اندیشه ام خواهم ماند و تو

را در استانه ی سجده ام به خاک خواهم فهمید...

اه، ای معنای واژه ی سکوت ، ای لطیف من... تو

را ....از چهار فصل... می بویم... و صدای نفسهای

همیشگیت را... که چه گرم ، از ژرفای من عبور

می کنندبا هر ثانیه از زمان خواهم شنید!

عاشقم ، عاشق خندیدن اطلسی ها ، عاشق

تکرار دلواپسی ها ، عاشق شکستن سکوت

دریایی تو ، عاشق رقص طلوع الفاظ در سراشیبی

رازهای لبت که شکفتن گاه امال من است....