شعری زیبا:
یه آسمون زیبا...
یه قایق شكسته
یه ماهیگیر تنها...
یه ماهی گیر كه دریا 
دنیای باورش بود
نیاز صید ماهی(!)
امید آخرش بود
یه ماهی كه حواسش
به آینه های نور بود
فكر شب عروسی
تو حجله بلور بود!
ماهی شده بود باورش
تورو اگه بندازن سرش
میشه عروس ماهیا!
ماهی نمی شد باورش
تور اگه افتاد رو سرش
نگاه گرم ماهی گیر
میشهنگاه آخرش!
ماهی لبش می خندید
به قحطی صداقت...
به دشنه ای كه خورده
تو سفره رفاقت
ماهی نفهمید چه كسی
سینه خواستشو درید
كدوم لب گرسنه ای
ماهی هرگزنفهمید
تور بوده بند صیاد (!)
نمیشه عشق شیرین
برای قلب فرهاد!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 13:45 توسط عثمان عثمانی
|