ضرورت دین:بخش اول
توجه به مکاشفات عرفا وهم شناختهای دیگر ما بر ذهن انسان که درهیپنوتیزم و
نوشته های موجز ان ال پی درباره برنامه ریزی عصبی کلامی وازین قبیل ...
، میتوان برقدرت تاثر مغز، و بشر از القائات محیط پی برد. شاید مکانیسم
عملکرد دین برروان و علت تایید اثر دین برساختارسلامتی ذهن وروان ازطرف
یونگ وفروم که صرفا وجه درمانی آن را بررسی ومشاهده نموده اند ، ولذا
کندوکاوی معرفتی برآن نداشته اند ، بدین نتیجه برساند که فروم و ناتانیل
براندن خود درجاهای دیگر بدان رهنمون میگردند! بدین شرح:
محیط فرهنگی آدمیان درجای جای کره خاکی بر پروگرام نوزادان براساس اصول متعارف دینی میباشد وازبچگی همه ما دراین باره هم برنامه ریزی عصبی میگردیم و..
چون بزرگسال بشویم این لایه های زیرین ژرف ذهن وروان ما دست نخورده میماند ولیکن فضای روشنفکری مسلط، تحت تاثیررنسانس ، الحاد و رویگردانی از بینش متعارف ادیان را میطلبد!
فرد غالبا ازروی روشنفکرمآبی به نفی دین پرداخته وبرخلاف باور عمیق قبلی خویش تحت تاثیر تربیت دوران اولیه ، رفتارواظهارمینماید!(تعارض وگسست ذهن وروان)
نتیجه :بیماری عصبی!!چرا؟
چنانچه اریش فروم و ناتانیل براندن وعرفا گوشزد میکنند ذهن وروان انسان لازم است ازدرون دوپاره نباشد و ازیکپارچگی برخوردارگردد ، که چون تربیت دوران نخستین برپایه معارف متعارف دینی بوده و مواضع سطحی دوران بزرگسالیش علیه آن!این انشقاق دراو تولید عصبیت مینماید!
دین به توانهای نهانی وفوق ا لعاده انسانها رهنمون میگردد ،هرچندمتولیان دینی براساس ساختاراستبدادی غالب چندهزارساله تسلط پدرسالاری خوی مرضی خویش را نیزکه برآن تحمیل نموده اند، بنام دین وبه اشتباه به ما معرفی مینمایند، وماهم آن را دین میشناسیم وعدول ازآن ، چنانچه ذکرش رفت نیزمیتواند تولید آشفتگی نماید.
هرچند دین حقایقی درخودنهفته دارد ولیکن علت ایجاد بیماری روانی بخاطرشکست دینی، بدلیل زیرپاگذاردن حقایق دینی نیست.
بلکه خیانت فرد به فراخود ووجدان خویش که ازکودکی بدان تعهددارد چنین شکست و بیچارگی را به وی تحمیل مینماید.
والسلام
محیط فرهنگی آدمیان درجای جای کره خاکی بر پروگرام نوزادان براساس اصول متعارف دینی میباشد وازبچگی همه ما دراین باره هم برنامه ریزی عصبی میگردیم و..
چون بزرگسال بشویم این لایه های زیرین ژرف ذهن وروان ما دست نخورده میماند ولیکن فضای روشنفکری مسلط، تحت تاثیررنسانس ، الحاد و رویگردانی از بینش متعارف ادیان را میطلبد!
فرد غالبا ازروی روشنفکرمآبی به نفی دین پرداخته وبرخلاف باور عمیق قبلی خویش تحت تاثیر تربیت دوران اولیه ، رفتارواظهارمینماید!(تعارض وگسست ذهن وروان)
نتیجه :بیماری عصبی!!چرا؟
چنانچه اریش فروم و ناتانیل براندن وعرفا گوشزد میکنند ذهن وروان انسان لازم است ازدرون دوپاره نباشد و ازیکپارچگی برخوردارگردد ، که چون تربیت دوران نخستین برپایه معارف متعارف دینی بوده و مواضع سطحی دوران بزرگسالیش علیه آن!این انشقاق دراو تولید عصبیت مینماید!
دین به توانهای نهانی وفوق ا لعاده انسانها رهنمون میگردد ،هرچندمتولیان دینی براساس ساختاراستبدادی غالب چندهزارساله تسلط پدرسالاری خوی مرضی خویش را نیزکه برآن تحمیل نموده اند، بنام دین وبه اشتباه به ما معرفی مینمایند، وماهم آن را دین میشناسیم وعدول ازآن ، چنانچه ذکرش رفت نیزمیتواند تولید آشفتگی نماید.
هرچند دین حقایقی درخودنهفته دارد ولیکن علت ایجاد بیماری روانی بخاطرشکست دینی، بدلیل زیرپاگذاردن حقایق دینی نیست.
بلکه خیانت فرد به فراخود ووجدان خویش که ازکودکی بدان تعهددارد چنین شکست و بیچارگی را به وی تحمیل مینماید.
والسلام
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 21:34 توسط عثمان عثمانی
|