شناخت فلسفه علم شناسایی فلسفه در علم است ولی امری که به خصوص معرفت شناسان در قرن بیست و یکم با آن آشنا شدند این است که تعیین مرز علم به سادگی امکان پذیر نیست.
دکتر پایا سخنان خود را با ارائه تعریفی از فلسفه علم آغاز کرد و گفت : درباره فلسفه علم تعاریف متعددی ارائه شده است که من چند نمونه را انتخاب کرده ام. خانم May Brodek در 1953 گفته است بهتر است بدانیم که فلسفه علم چه چیزی نیست؟ فلسفه علم تاریخ علم نیست ، هر چند که به آن نیاز داریم. کیهان شناسی، فلسفه طبیعت، فلسفه جامعه شناسی و روانشناسی علم هم نیست. فلسفه علم به معنای Science هم نیست. وی فلسفه علم را این گونه تعریف می کند : فلسفه علم به بررسی ساختار نظریه ها و صورتبندی اصول حاکم بر تکاپوی علمی و تنظیم فلسفه علم نظر دارد. تعریف دیگری که در این زمینه موجود است می گوید: فلسفه علم با سه دسته از مسائل سروکار دارد : نتایج کاوشهای تازه علمی برای مسائل فلسفه، تحلیل مسائل مورد استفاده در علوم و بالاخره مسائل مربوط به هدف علم و روشهای استفاده از آن.

وی رهیافتی را که برای این بحث پیشنهاد کرد مشتمل بر این مضامین دانست و گفت : فلسفه علم محصول تامل فیلسوفانه درباب علم است و لذا فیلسوفان علم درباره نحوه این تامل فیلسوفانه چندان توافق ندارند. فیلسوفان علم، ریاضی، اخلاق، و دین تامل های خود را بر اساس پیشفرضهای نظامهای معرفتی که در آن پژوهش دارند به انجام می رسانند. تفاوت پیشفرض دیدگاه ها به تفاوت رهیافتها منجر می شود. نکته دومی که باید در این بحث به آن توجه کرد این است که شناخت فلسفه علم شناسایی فلسفه در علم است ولی امری که به خصوص معرفت شناسان در قرن بیست و یکم با آن آشنا شدند این است که تعیین مرز علم به سادگی امکان پذیر نیست.

دکتر پایا در ادامه افزود : با توجه به این نکات، فیلسوفان علم در صدد پاسخگویی به سوالاتی زیر هستند : علم تجربی چه خصوصیاتی دارد؟ نقش نظریه ها و مدلهای علمی و این که این نظرات تا چه اندازه واقع نما هستند؟ انواع تبینها درعلوم کدام اند و مشخصات هر کدام چیست؟ آیا معرفتهایی نظیر منطق، ریاضیات و تاریخ در زمینه علوم تجربی جای دارند؟ روش شناسی علوم چیست و آیا روش شناسی واحد برای این کار وجود دارد و یا وحدت روش شناسی موجود نیست؟ رابطه علم با تاریخ، دین، فرهنگ، هنر و جامعه چیست؟ آیا اکتشاف علمی روشمند است؟ عینیت در علم به چه معنایی است؟ آیا نظریه های علمی فارغ از جنبه های ارزشی هستند؟ قوانین علمی چه معنایی دارند؟ آیا علم تجربی پیشرفت می کند؟ عقلانیت یعنی چه و آیا فرایند تطور علمی فرایند معقولی است؟ ملاکهای رد یا نظریه علمی کدامند؟ تجربه در معرفت علمی چه جایگاهی دارد؟ آیا ترویج معرفت علمی در میان عامه شهروندان ضروری است؟ جایگاه منزلت های اخلاقی در پژوهشهای علمی کجاست؟ فلسفه علم با دیگر حوزه ها چه ارتباطی دارد؟

وی ادامه سخنان خود را به بحث تاریخچه فلسفه علم اختصاص داد و گفت : نخستین پرسشهایی که می توان رنگ علمی در آن دید به وسیله فیلسوفان یونانی و پیش از سقراط با سوال از ماهیت مادة المواد مطرح شده است. عینا همان وضعی که برای آن فیلسوفان مطرح بود همین اکنون برای متفکران ما نیز موجود است. پرسشهایی که آنها می کردند مخلوطی از فلسفه، روانشناسی، علم و علوم اجتماعی بود که به تدریج شکل های بهتری پیدا کرد و به افلاطون و ارسطو که می رسیم رگه های مشخص تری را می بینیم. افلاطون رویکرد ریاضی به قضایا داشت و ارسطو در مقابلش رویکرد طبیعی داشت. این دو رویکرد دو سنت پویا را در علم و فلسفه به بار آوردند . در قرون وسطی متفکرانی از جهان اسلام و مغرب زمین مانند: ابن سینا، این هیثم، رابرت گروستت، راجر بیکن، ویلیام اوکامی، دونس اسکات پرسشهایی را مطرح کردند که صبغه علمی داشت که می توان در آنها رگه های فلسفه علم را که ما اکنون با آن سروکار داریم مشاهده کرد . فلسفه در قرون 16 و 17 و 18 با کارهای گالیله، کپلر، کوپرنیک، بیکن، دکارت، اسپینوزا، لایب نیتس، هیوم و کانت ادامه پیدا کرد. در قرن نوزدهم ظهور فلسفه های غیر اقلیدسی بسیار کمک کرد تا زمینه هایی برای قرن بعدی به وجود آید. هیول و میل برای اولین بار به شکل مشخص مورد بحث قرار دادند. آنها بر سر مسئله استقراء جدل های بسیاری با یکدیگر داشتند. نکته ای که مورد نظر هیول بود این است که استقراء صرف مشاهده نیست بلکه جهش نظریه ای و فرضیه سازانه هم می باید در آن صورت بگیرد.

دکتر پایا با تاکید بر این مطلب که فلسفه علم در قرن بیستم بعد از جنگ جهانی دوم به شکل رشته دانشگاهی در آمد اظهار داشت : چند مورد در این شکل گیری تاثیر داشت که یکی از آنها ظهور نظریه های جدید علمی و کنار گذاشتن پارادایم تئوری نیوتونی- ماکسولی بود. تئوری تازه کوانتوم و نسبیت، ساختار باورهای غربی را کاملا بر هم شکسته بود و توجه نوینی به این تئوری ها شده یود. ظهور جریانهای مهم منطقی با عنوان پوزیتویستهای منطقی از دیگر تاثیرات این جریان بود. پوزیتویستهای منطقی چند هدف مهم را دنبال می کردند در تلاش بودند یک زبان مناسب برای علم تهیه کنند و باورشان این بود که بسیاری از سوء فهمها از باب این است که یک زبان مناسبی برای فلسفه علم وجود ندارد و به این نتیجه رسیدند که اگر یک زبان منطقی ایجاد کنند باعث می شود که فلسفه علم رشد بیشتری پیدا کند. آنها امیدوار بودند که با ابزار منطق تصویر جامعی از عالم ترسیم کنند. باور آنها این بود که تنها چیزی که ما در اختیار داریم حس و داده های حسی است و تمام عالم را می توانیم بر اساس حس و داده های حسی به شکل منطقی بازسازی کنیم.

وی افزود : یکی دیگر از نکاتی که آنها به آن توجه کرداند تمیز گذاشتن میان ظرف و زمینه است. تلاش آنها این بود که برای تمیز میان علم تجربی و شبه علم ملاکی پیشنهاد کنند . معیاری که پیشنهاد کردند " معنا داری" بود که این مورد را از ویتگنشتاین اخذ کرده بودند و در برابر آنها معیار صدق و کذب بود. آنها معتقد بودند که فلسفه یک فعالیت است نه یک معرفت. پوزیتویستهای منطقی پس از این که به آمریکا رفتند حلقه شان شکست و بسیاری از جنبه پراگماتیسم آمریکایی را پذیرفتند. اما معتقد بودند که ما باید یک فلسفه علمی تهیه کنیم که عقلانی، متکی به دانشمندان و مدرن باشد.

دکتر پایا در ادامه درباره حلقه وین گفت : این حلقه به جنبش روشنگری و مبارزه با خرافات در انیشه های اجتماعی تاکید می کرد و با فاشیسم مخالف بودند و به عنصر اخلاق در تعاملات انسانی توجه داشتند. شلیک در این باره گفته بود که حلقه وین درباره ارزشهای اخلاقی به شیوه سقراطی برخورد می کند و اخلاق را وظیفه ای فلسفی می دیدند. اعضای مکتب فرانکفورت به شدت با فلاسفه پوزیتویستهای منطقی مخالف بودند.

وی درباره نقد دیگاه های منطقی پوپر به پوزیتویستهای منطقی با اشاره به این که در این مورد، بحث استقراء و مسئله تمییز علم تجربی از دیگر حوزه ها مورد توجه پوپر بود گفت : هدف علم برای پوپر کشف حقایق جالب توجه است که درباره عالم و نظریه سه چهان و این که جهان قابل فهم است بحث می کند. قابل فهم بودن جهان را پوپر از اینشتاین گرفته بود. جنبه های کلی روش شناسانه پوپر نیز مهم است چرا که پوپر قائل به پلورالیسم معرفتی است و تاکید دارد که ما هرچه قدر دیدگاه های بیشتری را عرضه کنیم شانس این که به نظریه های کارآمدتری دست پیدا کنیم بالاتر می رود. پوپر را آخرین فیلسوف عقلانی قرن بیستم ذکر می کنند که همزمان با وی یک چرخش تاریخی ضد عقلانی در حوزه فلسفه علم پیدا شد که برجسته ترین نمایندگانش تامس کوهن و پل فایرابند بودند. تاریخ علم نیز از هربرت باترفیلد و الکساندر کوایره متاثر بود. کوهن از کویره در برابر دوئم آموخت که تاریخ علم مجموعه ای از گسستهای معرفتی است و از لودویک فلک نقش اجتماعات علمی را فراگرفت. ویتگنشتاین متاخر و لوی استراوس ساختارگرا نیز بر او تاثیر گذاشتند . روانشناسی مکتب گشتالت روشهای ناگهانی معرفتی را به او توضیح داد و در زبان شناسی از وورف و کواین که به تز ترجمه ناپذیری باور داشت توجه داشت و در فلسفه علم از مایک پولانی از شیمیدان مجاری الاصل فرانسوی که به معرفت ضمنی تاکید داشت بهره گرفت. کتاب مشهور تامس کوهن با عنوان ساختار انقلابهای علمی عنوان در خور توجهی است. ساختار گرایی در آن زمان متداول بود و به مسائل علمی نیز توجه داشت و انقلاب هم روح زمانه بود که تامس کوهن این سه واژه را که در آن دوران اهمیت بسیار داشت مورد توجه قرار داد. برخلاف آنچه که پوزیتویستهای منطقی توجه داشتند تامس کوهن به یک چرخش تاریخی تکیه می کند و معتقد می شود که علم یک سیستم پویاست و به جای معرفت شناسی علم به جامعه شناسی علم توجه می کند.کوهن برخلاف پوپر که پروژه عقلانیت را دنبال می کرد و مفهوم صدق برایش اهمیت داشت تمامی این معنای را کنار می گذارد و نظریه پارادایم ها که متکی بر تغیرات ناگهانی پارادایم ها که تغییرات غیر عقلانی بودند را پشنهاد می کند.

دکتر پایا درباره همکار تامس کوهن، پل فایرابند که مقوله دیگری را مطرح کرد گفت : فایرابند می گوید علم رابطه عقلانی نیست و علما با غوغا سالاری کارهایشان را پیش می برند و دلیلی وجود ندارد که ما حرفهای علمی جدید را بپذیریم و حرفهای بودایی و شمنها را نپذیریم. عقلانیت را کنار بگذاریم و به زندگی بپردازیم و بحث سنجش ناپذیری نظریه ها را به سه معنا در نظر می گیرد.

وی مکتب ادینبور و مکتب پاریس را میراث دار مکاتب آلمانی و فرانسوی دانست و اظهار داشت : کارل مانهایم اولین کسی بود که به نحو سیستماتیک مدعی شده بود که در بررسی علوم بحثی که کوهن درباره تاریخ علم مطرح کرده بود دو جنبه درونی و بیرونی وجود دارد. مانهایم ریاضیات و علوم تجربی را به سبک سنتی که در آلمان به دیلتای باز می گردد از سنت فرهنگی آلمان جدا کرده بود. مدعی شده بود که دسته دوم علوم متاثر از عوامل بیرونی هستند و قبول کرده بود ریاضیات و علوم طبیعی می توانند جدا از عوامل بیرونی رشد پیدا کنند.

دکتر پایا به تحولات فلسفه های علم توصیفی اشاره کرد و گفت : جرالد هولتن و استفن تولمین در این تحولات نظریاتی ارائه کردند. هولتن می گوید ما با باید به نحوه عمل خود دانشمندان توجه کنیم و از طریق این توجه آن چیزی را که خود دانشمندان با آن سروکار دارند را شناسایی کنیم و به کار گیریم.

وی در پایان گرایشهای تازه در فلسفه علم را مثبت دانست و خاطر نشان کرد : از جمله این گرایشها توجه به علم خاص است. فلسفه زیست شناسی، فلسفه شیمی، فلسفه روانشناسی، فلسفه افتصاد و فلسفه جامعه شناسی از جمله این گرایشها هستند. یکی دیگر از موارد مهمی که حدود دو دهه از عمر آن می گذرد توجه به استقلال فعالیتهای آزمایشگاهی است. تا به حال تجربیات آزمایشگاهی ذیل فعالیتهای نظریه پردازی به فعالیت می پرداخت . خانم گلستانه به نقل ازسخنرانی دکترعلی پایا درانجمن حکمت وفلسفه ایران.