گله دارم ازقیصرامین پور:
گله دارم
من از تو هم گله دارم
از تویی كه گاه نمی بخشمت
و گاه باعث می شوی
خودم را نبخشم
از تویی كه نمی دانم
برای من چه هستی
چه بودی
چرا بودی ؟ یا چرا نبودی؟
از تویی كه فكر می كنم
هنوز باید برای نبودنت
اشك ریخت
از تویی كه گاهی
می خواهم كه نباشی
از تویی كه گاه
از ته دل صدا میزنم
كه باشی
كه بیایی
كه بمانی
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!
( قیصر امین پور )
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۳۸۶ ساعت 19:55 توسط عثمان عثمانی
|